ويديو کليپ فقط از شمال ايران

حافظه ی تاريخی ما
آوای ماندگار
شغال، هلوی من پخته؟
يک بمب ساعتی تو دستم هست
معجزات بازار ، آش خورها و سد البرز
آرسـن مينـاسـيان ، مســيــح گـيــلان
مدال طلای ربوده شده ی من
ساحل نشينان
در جستجوی ميهن
حزب جنگل و حقه های سياسی
نون که پلو نميشه
زندان رشت يا کويت ؟
ای عشقييه بيچاره
اراده برای تغيير کهنه
گيله دختر
زادروز يک حماسه
آشورپور هم رفت
با گلچين گيلانی دوباره کودک می شويم
بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
بانو    و   آمله
شاهنامه و ديوان (گُردان) مازندران
مهرگان و مهرپرستی
مرثيه برای بره های معصوم
خاطر پردرد کوهستان
احسان الله خان و واژگونه نمايان
ما آريايی نيستيم
نه برديا دروغين بود و نه انوشيروان دادگر

يک جوک رشتی بگم؟
سوسن تسليمی
آيا خزر می ميرد؟
ببر مازندران
همگان نميدانند که گُل زيباست

بهار برای اين زيبا است که اگر از گشنگی در حال مرگ باشی
می توانی با چيدن گل ها دلی از عزا در آری

از زبان چارلی چاپلين در نقش گرسنه بيخانمان در فيلم روشنايی های صحنه (لايم لايت).


از روی نوشته ای که دستش بود برايم تيترها را می خواند: «آخرين ببر مازندران 50 سال پيش کشته شد، نسل ماهی خاويار رو به انقراض هست، تنها دو درصد مساحت ايران را تالاب ها تشکيل ميدهند و روز بروز از وسعت آنها کاسته ميشود. عمق تالاب انزلی ده برابر کمتر شده و تعداد ماهيان آن کم و بيمارند، تالاب های بين المللی آلاگل، آجی گل و آلما در گلستان رو به خشکسالی هستند، شبه جزيره ميانكاله که استراحتگاه هزاران پرنده مهاجر و زيستگاه دهها حيوان کمياب هست قطعه قطعه به فروش ميرسد، مساحت تالاب آستارا از 30 هکتار به سه هکتار رسيده است، سالانه 4 تن سموم شيميايی وارد سفيدرود ميشود، بابلرود و تالاب اميرکلايه لاهيجان و ... وضع بهتری ندارند، ماهی سفيد آلوده هست و خوردنش خطرناک. درختان کهنسال هزارساله را به بهانه مبارزه با خرافات می برند.( مبارز با خرافات!؟؟ آن هم در مملکت ما!؟؟ ). در کشوری که تنها دو دهم درصد(2/0%) از مساحتش جنگل هست صدای تبر جنگل تراشان کله گنده ثانيه ای قطع نميشود. و قرار هست با طرح جديدی که در مجلس صحبتش هست جنگل را 99 ساله در قطعات چند هکتاری به خودشان اجاره بدهند و باز هم تبرهای بيشتر و بيشتر ...»
ناگهان نوشته را پرت کرد و رفت تو آشپزخانه و با دو استکان چای و سيگاری بر لب برگشت و تقريبا اشک آلود شروع کرد به آه و ناله و فغان. ياد شاملو افتادم و
گفتم: خيلی نازک نارنجی شدی ها؟ تالاب و دار و درخت که چيزی نيست آدمها هم وضع بهتری ندارند. مثل اينه که سر آدم های بيگناه را لب جوب می برند و تو پايين ايستادی و ميگی آب را گل نکنيد(*)
گفت: مگر تالاب و جنگل از زندگی جداست؟ جنگل يعنی زيبايي، نشاط ، جوانی ، بارآوری. جنگل يعنی زندگی. بقای جنگل تداوم زندگی است.

گفتم: درست، اما برای بيشتر مردم که معطل سير کردن شکمشون و اجاره خونه و پول دوا و درمان و چی و چی هستن صحبت از خرابی وضعيت محيط زيست کردن يعنی صحبت از يک چيز لوکس.
گفت: نابودی جنگل يعنی همان آدمکشی . آدمکشان هرآنچه نشانی از زيبايي، نشاط، جوانی و زندگی دارد را خطری بالقوه برای جان ناپاک و زندگی کُش شان می دانند. تبرداران تنها به درختان قناعت نکرده و نخواهند کرد.
گفتم: ما که اينهمه نفت و گاز داريم و قاعدتا بايد پولش کافی باشه و به همه برسه و ديگه لازم به حراج جنگل نباشه.
گفت: لاشخورها هميشه گرسنه اند، حتی اگر شکمش شان پر باشه.

گفتم: عجيبه، يعنی واقعا از درک اينهمه زيبايی عاجزند و از شادی و لذت تماشای آن بيخبر؟
گفت: آنکه زيبايی را می فهمد هرگز دست به تبر نميبرد، از آن گذشته شادی کردن ويژه فقط انسان هاست.

باز ياد شاملو افتادم که گفته بود: به اين حقيقت واقف شده ام که تنها انسان است که می تواند بخندد(*)
گفتم: ميخواهی بگی انسان نيستند؟
گفت: حتی حيوانات هم به فکر نسل های آتی خودشان هستند. ارزش آن سنجاقکی که موقع جفتگيری و برای تضمين بقای نوعش سربزرگش را که مزاحم هست و آنرا در دهان ماده ميگذارد تا بخورد هزار بار بيشتر از آنهاست. ايکاش شعور آن رُتيل سياه را داشتند.

گفتم: منظورت جفت بيوه سياهپوش هست؟ همان عقربی که بعداز جفتگيری آرام می ايستد تا بيوه سياهپوش او را بخورد تا فرزندانشان سالم زاده شوند و نسلش تداوم يابد؟
گفت: ما که سوختيم ، اما بايد از حق زندگی نسل های آينده دفاع کرد. آنها نبايد از لذت بوئيدن گل ، تماشای شکوفه دادن آلوچه و نارنج ، شُرشُر آب نهرها و عشقبازی پرندگان در آبگيرها محروم باشند. بايد از شادي، طراوت، زندگی دفاع کرد. جنگل بايد زنده بماند.

گفتم: چگونه؟
گفت: باستيل هم ناگشودنی می نمود، اما نه آنگاه که گرسنگان علت گرسنگی خود را دانستند.
همگان را بايد از آنچه در پشت ديوارها می گذرد خبر کرد. بايد «دهان اعتراض»(**) مردم باشيم.

گفتم: متوجه منظورت نشدم.
گفت: وقتی مردم...
حرفش را قطع کرد و هردو گوش بزنگ مانديم. کسی به در ميکوبيد. در را باز کردم . سيما خانم صاحبخانه من بود . هراسان آمد تو و گفت دستم به دامنت اومدن ماهواره ها رو جمع کنن. برو پشت بام و ...
ناوران
نظر شما - Comments

* - هنر و ادبيات امروز، گفتگو با ناصر حريری - کتابسرای بابل
**- خسرو گلسرخی (مرثيه برای بره های معصوم)
مقالات مرتبط:
- آيا خزر می ميرد؟
- بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
- ببر مازندران
- همگان نميدانند که گُل زيباست

اينجا زمانی دريا بود و اين کشتيها در عمق حداقل 10 متر لنگر انداخته بودند. نابخردی آنان که بر سرنوشت آدميان و طبيعت حاکمند باعث گرديد که عمق درياچه آرال از سال 1980 تا 2000 به نصف برسد.
             
تعدادی از درختان چندصد ساله ی گيلان و قربانيان تبرداران "مبارزه با خرافات"

نظر شما - Comments
در صورت استفاده از مطالب شماليها منبع را فراموش نفرمائيد