ويديو کليپ فقط از شمال ايران

ای عشقييه بيچاره
اراده برای تغيير کهنه
گيله دختر
زادروز يک حماسه
آشورپور هم رفت
با گلچين گيلانی دوباره کودک می شويم
بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
بانو    و   آمله
شاهنامه و ديوان (گُردان) مازندران
مهرگان و مهرپرستی
مرثيه برای بره های معصوم
خاطر پردرد کوهستان
احسان الله خان و واژگونه نمايان
ما آريايی نيستيم
نه برديا دروغين بود و نه انوشيروان دادگر

يک جوک رشتی بگم؟
سوسن تسليمی
آيا خزر می ميرد؟
ببر مازندران

زندان رشت يا کويت ؟
زندان رشت اولين زندان ايران که قرار است با استانداردهای ايزو 9000 اداره شود

تاريخ دور و نزديک هر استان، منطقه و يا قوم و ملتی علاوه بر وجوه مشترک با ديگر مناظق و مردمانش ويژگيها ونقاط عطف خاص خودش را دارد که بعضی باعث افتخارند و بعضی هم شايد مايه سرافکندگی. هيچ منطقه ، استان و يا قوم و ملتی را نمی توان سراغ داشت که در چيزهايی تک، اول و پيشتاز نباشد، ما شماليها هم از اين امر استثنا نيستيم. به اساطير ايرانی نگاه کنيم سام فرزند سپيدمويش زال را در مازندران رها می کند. آرش پهلوان افسانه ای تير سرنوشت سازش را از ساری پرتاب می کند:
اگر خوانند آرش را کمانگير    -    که از ساری به مرو انداخت يک تير

روايت است اسکندر که از يونان تا چين را به تصرف خود در آورده بود، هرگز موفق نشد منطقه غرب مازندران و شرق گيلان را به تصرف درآورد. به روايت کنت کورس مورخ رومی وقتی اسکندر گرگان و تپورستان را گرفت هوس فتح گيلان به سرش افتاد .آماردها به مصافش رفته و سپاه پيشقراول اسکندر را تار و مار می کنند و بدتر از آن (از ديد يونانيها) اسب محبوب اسکندر بنام يوسيفال را به غنيمت می گيرند. کاری که در آن زمان بزرگترين توهين و خوار کردن حريف به حساب می آمد. اسکندر خشمگين تهديد می کند که تمام جنگلهای شمال را خواهد سوزاند و سالها در آنجا اردو خواهد زد.بالاخره با وساطت فرادات تپوری بين طرفين توافق حاصل می شود و بعداز مدتی آماردها يوسيفال را باز گردانده و اسکندر به گرگان برگشته و آرزوی فتح گيلان را به گور می برد. درحاليکه بارها از نام گيلکان، ديلميان، کادوسها، کاسپی ها و آماردها در تاريخ نام برده شده، اما در کتيبه های داريوش هخامنشی وقتی از اقوامی که به او باج و خراج می دهند از شماليها نام برده نمی شود. يعنی ما به هيچ قلدری باج نداديم. بی جهت نيست که فخرالدين اسعد گرگانی درباره گيلان سروده است:
زمين ديلمان جاييست محکم    -    بدو در لشکری از گيل و ديلم
از آدم تا به اکنون شاه بی مر    -    کجا بودند شاه هفت کشور
نه آن کشور به پيروزی گشادند    -    نه باژ خود به آن کشور نهادند
هنوز آن مرز دوشيزه بماندست    -    برو يک شاه کام دل نراندست

اعراب پايشان هرگز به مناطق واقع در غرب رودخانه چالوس نرسيد. مردآويج از تبار ديلميان آل زيار سيصد و پنجاه سال بعداز اشغال ايران توسط اعراب حکام عرب و وابستگان ايرانی شان را شکست داده اصفهان و همدان را از دستشان می گيرد و بزرگترين و باشکوه ترين جشن سده را در تاريخ ايران برگزار می کند. چند سال بعد ديلميان آل بويه بغداد مرکز خلافت را تصرف کرده و مرحمی بر زخم ناشی از سيصد و پنجاه سال اشغال ايران و توهين و خوار شمردن ايرانيان می نهند. ديلميان نام خليفه را از المستكفى بالله به المطيع بالله يعنی هيچکاره و گوش بفرمان تغيير می دهند .

به دگرانديشان و روشنگران زمان که تحت پيگرد جباران زمان بودند، چون فردوسی و ابوريحان و ابن سينا پناه داديم. به اسماعيل صفوی پناه داديم و شاه شد و بعدها خودش و شاهان ديگر صفوی چون طهماسب و شاه عباس بيشترين قساوت و توحش را در حق گيلانيها انجام دادند و بيش از هرجای ديگر به گيلان لشکر کشيدند. نمک خوردند و نمکدان را شکستند. در عصر بيداری و آزاديخواهي، آنگاه که استبداد قاجاری گمان می کرد با به توپ بستن مجلس کار مشروطه را به انجام رسانده مشروطه خواهان گيلان عزم را بر تصرف تهران جزم می کنند و موفق هم می شوند. اولين آيت الله از ماست که سرش بالای دار می رود(شيخ فضل الله نوری) و اولين رئيس دولت مشروطه نيز از ماست (سپهسالار تنکابنی). آنگاه که مشروطيت به استبداد جديد و انگليس فروخته می شود باز اين ما هستيم که با جنبش جنگل آزادی را که به بند کشيده شده فرياد می زنيم. اولين جمهوری تاريخ ايران را ما برپا می کنيم(جمهوری گيلان). و طعنه روزگار را ببين که اندکی بعد يکی از سرزمين ما شاه می شود.

اولين مورخ ايران از ما هست و در حوالی سال 250 خورشيدی يعنی بيش از هزار و دويست سال پيش کتاب تاريخ می نويسد (محمد جرير طبری). اولين بار کتاب اوستا را به فارسی ترجمه می کنيم (استاد پور داوود). اولين کتاب دستور زبان فارسی را می نويسيم (دكتر پرويز ناتل خانلرى). اولين خبرنگار زن و اولين زنی که کتاب می نويسد از ماست (بی بی استرآبادی). اولين شاعری که شعر نو می سرايد و به پدر شعر نو ملقب می شود از ماست (نيما يوشيج) . اولين بار در ايران هشت مارس روز جهانی زن را جشن می گيريم (روشنک نوع دوست و پيک سعادت نسوان در سال 1301 خورشيدی در انزلی). اولين مدال طلای المپيک ايران (امامعلی حبيبی در سال 1956 المپيک ملبورن در رشته کشتی آزاد) و اولين مدال طلای مسابقات جهانی (محمود نامجو در سال 1949 مسابقات جهانی کشتی آزاد در لاهه) را می گيريم. اولين تيم فوتبال شهرستانی هستيم که قهرمان جام حذفی ايران می شويم (ملوان انزلی). و اولين تيم ته جدولی که در يک دوره مسابقات قهرمانی کشور دو تيم سنتی و قديمی پرسپوليس و استقلال را می زنيم (پگاه رشت).

تنها منطقه در ايران هستيم که بطور وسيع چای و برنج می کاريم. و شايد تنها مردمی در دنيا باشيم که دولت به کشاورزان پيشنهاد می دهد چای را نچينيد و برنج را نکاريد. ما پولش را می دهيم!!!. سال بعد چي؟ پنج سال بعد که زمينهای مردم باير شد و استفاده دوباره از آنها کلی خرج برميدارد چي؟ تا کی و چندسال پول چای نچيده و برنج نکاشته مان را می دهيد؟ اين پيشنهاد دور از عقل درست زمانی ارائه ميگردد که بازار جهانی برای برنج مهيا بوده و بهترين موقعيت برای افزايش شاليزارهاست و نه خشک کردنشان. کمبود برنج در بازار دنيا محسوس بوده و قيمت جهانی برنج در يک سال اخير 70درصد افزايش يافته است. بنگلادش و برزيل که از صادرکنندگان برنج هستند تا اطلاع ثانوی از صدور برنج خودداری می کنند و در آمريکا از هفته پيش برنج سهميه بندی شده

ما در يک چيز ديگر هم اوليم.: با وجود تمام اين اول و تک بودنها باز ما اولين دسته و قوم در ايران هستيم که توسط آنهايی که به استناد تاريخ در مقايسه با ما چندان عرضه ای هم از خود نشان ندادند به بی عرضگی و بی بخاری متهم می شويم

اگر شما هم مثل من شمالی بوديد از بعضی از اين اولين ها و تک بودنها خوشحال می شديد و از بعضی ديگر نه. اما اخيرا خبری را تيتروار در يک سايت خبری شمالی خواندم که نميدانم خوشحال بشم يا ناراحت. متاسفانه بعدا که دوباره به سايت مربوطه مراجعه کردم تا کاملا بخوانم و احتمالا مطلبی را که در اين باره در نظر داشتم بنويسم خبر را نديدم! . مضمونش اين بود که زندان رشت اولين زندان ايران هست که قراره با تجهيزات و تغييراتی مطابق استانداردهای بين المللی يعنی ايزو 9000 شود. البته وجود زندان و زندانی خود نشانگر بيمار بودن جامعه هست. به اميد روزی که کسی بخاطر عقايد و مسائل زندگی خصوصی و شخصی روانه زندان نشود. اميد است سطح رفاه و تامينات اجتماعی جامعه به حدی برسد که کسی مرتکب دزدی و قتل و ديگر جرايم نشود و از زندانيان عادی هم خبری نباشد. تا آنروز شايد راه درازی در پيش باشد. اما اين مانع از آن نمی شود که حداقل برای بهبود وضعيت زندانها و انسانی کردن شرايط زندان تلاش نکنيم. می گويند در بعضی کشورهای اروپايی وضعيت زندانها آنقدر خوب است که بعضی ها حتی از اين وضعيت سواستفاده کرده و با ارتکاب جرايم سبک کاری می کنند تا شش يا هفت ماه به زندان رفته و با کار با حقوق در آنجا و نپرداختن اجاره خانه و خرج خورد و خوراک پولی پس انداز می کنند. آيا مطابق استاندارد شدن زندان رشت به اين جنبه های انسانی مسئله هم مربوط می شود يا اينکه قرار است تنها با تجهزاتی چون دوربين و رايانه و امثالهم فقط کار زندانبان راحت تر شود و احتمالا سهميه تعزير و تنبيه هر زندانی با نمودار و اين جور چيزها در کامپيوتر نشان داده شود.؟
6 ارديبهشت 1387
ناوران
نظر شما - Comments
در صورت استفاده از مطالب شماليها منبع را فراموش نفرمائيد