ويديو کليپ فقط از شمال ايران

ای عشقييه بيچاره
اراده برای تغيير کهنه
گيله دختر
زادروز يک حماسه
آشورپور هم رفت
با گلچين گيلانی دوباره کودک می شويم
بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
بانو    و   آمله
شاهنامه و ديوان (گُردان) مازندران
مهرگان و مهرپرستی
مرثيه برای بره های معصوم
خاطر پردرد کوهستان
احسان الله خان و واژگونه نمايان
ما آريايی نيستيم
نه برديا دروغين بود و نه انوشيروان دادگر

يک جوک رشتی بگم؟
سوسن تسليمی
آيا خزر می ميرد؟
ببر مازندران
http://www.shomaliha.com
خُراسويه

خراسويه از زنان زبده ی ديلمی تبار است. او که در سده سوم ه.ق در وجستان از توابع رودبار ديلمان می زيست دختر يکی از امرای ديلمان به نام وجستان سوم بود که در آن بخش از ديلم حکومت داشت. خراسو نه تنها از تک شمار زنان عيار آن منطقه بود و در اسب سواری و شمشير بازی و ساير شيوه های عياری کمتر نظير داشت که به سواد و شعور و عقل و خرد نيز از ديگر زنان هم عصر خود ممتاز بود
خراسو در نوجوانی به عقد يکی از امرای محلی به نام محمد مسافر کنگری درآوردند که پس از سقوط امرای وجستانی امارت ديگری را به نام کنگريان در آن ناحيه برقرار ساخت. خراسو از همسرش که مردی سنگدل, خشن و هوسباز بود 2 پسر به دنيا آورد که مرزبان و وهسودان نام گرفتند. خراسو غرزندانش را با آداب عياری آشنا ساخت و خود نيز در جمع عياران به چنان پيشرفتی رسيد که مردم کوی و بازار به او به چشم فرشته ی نجات خود می نگريستند و هرغدر از فرمانروای خود که همانا شوی خراسويه بود نامردی می ديدند به همان اندازه از ياری های او بهره ميجستند
اين وضع تا رسيدن پسران خراسويه به مرحله بلوغ ادامه يافت و از آن پس امير محمد مسافر کنگری که رفته رفته پسران خود را سد راه و رقيب خود می يافت, در انديشه ی برداشتن آنان از سر راه خود افتاد اما خراسويه که خطر را احساس کرده بود به ياری پسرانش و گروه عياران که در آن ناحيه فعاليت شديدی داشتند امير محمد را از دژ شميران بيرون رانده و پس از تصرف دارايی های حکومتی در کنار پسرانش به حکومت نشست و توانست اندک اندک آرامشی توام با عدالت را در آن ناحيه برقرار سازد

زرين گيس
زرين گيس, دختر فرزانه ی امير شمس المعالی قابوس زياری, از بانوان با سواد و دانشجوی سده ی 4 قمری و از نادر زنانی است که به علم ستاره شناسی علاقه داشت و از شاگردان ابو علی سينا بود و به خواهش او , آن فيلسوف بزرگ رصدی را در جرجان(گرگان) انجام داد و يکی از رسالات نجومی خود را هم به نام او به نوشته درآورد و در تاريخ به ثبت رسانيد

شاه بانو
شاه بانو, فرانام دختر امير فخرالدوله ديلمی و نوه ی سيده ملکه خاتون بانويی که 32 سال تمام با قدرت بر خطه ی ری حکم راند, خود از زنان چهره ساز تاريخ ايران است. او که به عقد نوح پسر منصور سامانی درآمد نه تنها به زيبايی در همه جا شهره بود که از زنان خردمند, چاره ساز و کاردان قرن 5 ه.ق نيز به شمار می آمد

آزرمی دخت
دختر فرخان بزرگ امير تميشان تبرستان که بيشتر "گران گوش" خوانده ميشد, يکی از همسران اسپهبد خورشيد, امير بعدی آن خطه بود که پس از عمويش فرخان کوچک زمام امور تميشان را به دست گرفت. او که از جنگاوران نامدار تبرستان شمرده می شد سرانجام پس از مبارزات بسيار با اعراب و قيام عليه منصور خليفه عباسی با نوشيدن زهر به زندگانی خود پايان داد.
به روايت تاريخ تبرستان آزرمی دخت که بسيار زيبا و دلاور بود از همسران محبوب سپهبد خورشيد به شمار می آمد و برای بقای حکومت او دست به فداکاری های بسياری زد و هنگامی که در کنار همسران و دختران سپهبد خورشيد به اسارت اعراب درآمد و او را به دربار خليفه بردند, خليفه در صدد نکاح او برآمد, اما او به شدت امتناع کرد
از آنچه که پس از اين رويداد بر سر اين زن دلير تبرستانی آمد در تاريخ ها نشانه ای نمانده است اما چون در حرمسرای منصور خليفه نيز نامی از او نيست بی شک به دست تازيان کشته شده است