ويديو کليپ فقط از شمال ايران

شغال، هلوی من پخته؟
يک بمب ساعتی تو دستم هست
معجزات بازار ، آش خورها و سد البرز
آرسـن مينـاسـيان ، مســيــح گـيــلان
مدال طلای ربوده شده ی من
ساحل نشينان
در جستجوی ميهن
حزب جنگل و حقه های سياسی
نون که پلو نميشه
زندان رشت يا کويت ؟
ای عشقييه بيچاره
اراده برای تغيير کهنه
گيله دختر
زادروز يک حماسه
آشورپور هم رفت
با گلچين گيلانی دوباره کودک می شويم
بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
بانو    و   آمله
شاهنامه و ديوان (گُردان) مازندران
مهرگان و مهرپرستی
مرثيه برای بره های معصوم
خاطر پردرد کوهستان
احسان الله خان و واژگونه نمايان
ما آريايی نيستيم
نه برديا دروغين بود و نه انوشيروان دادگر

يک جوک رشتی بگم؟
سوسن تسليمی
آيا خزر می ميرد؟
ببر مازندران

چرا کمتر گيلکی می نويسم
دوستانی محبت کرده و مرتب به شماليها سر می زنند و از ما می خواهند که به گيلکی هم بنويسيم و يا مقالات ديگران را که گيلکی نوشته شده درج کنيم. سايت شماليها مطالب و مقالات ارزشمندی را که در ديگر سايتها و وبلاگها درج شدند را مستقيما در ستون سمت چپ لينک می دهد، اين نوشته ها اغلب به فارسی نوشته شده اند و اگر هم به گيلکی نوشته شده باشند اغلب يا اشعار گيلکی هستند يا ضرب المثل و يا نوشته ای بسيار کوتاه. اما در ستون اصلی تنها مطالبی را که ويژه شماليها نوشته می شوند را می گذاريم و هيچ محدوديتی درباره اينکه به گيلکی يا فارسی نوشته شده باشند قائل نمی شويم. علت اينکه چرا خود ما به گيلکی نمی نويسيم هم اين هست که ما گردانندگان سايت شماليها هر سه نفرمان در خواندن و نوشتن مقالات گيلکی مشکل داريم . شخصا تاکنون نتوانستم يک مقاله گيلکی را تا آخر بخوانم و بعداز خواندن دو يا سه سطر کنار گذاشتم. آدم تنبلی هم نيستم اما می دانم حتی اگر دندان رو جگر گذاشته و مقاله دو صفحه ای را در دوساعت بخوانم باز هم ممکن است متوجه منظور نويسنده گرامی آن نشوم. عيب از کيست و مقصر کيست؟ به گمان من هيچکس. آن نويسنده عزيزی که زحمت ميکشد و به گيلکی می نويسد کار بسيار درستی می کند و به اشاعه زبان گيلکی کمک ميکند. اما انتظار اين را نبايد داشته باشد که همه گيلکان بتوانند نوشته اش را بخوانند. وقتی گيلکی مينويسد لابد به اين امر واقف هست که خوانندگان نوشته اش محدود خواهند شد. من هم که نمی توانم مقاله اش را بخوانم بيگناهم. مشکل فقط عادت نداشتن به نوشتار گيلکی نيست. متاسفانه گيلکی زبان يک دستی نيست و تفاوت ها فقط در لهجه های گوناگون نيست، بلکه بسياری اسامی و ديگر کلمات چنان با هم فرق دارند که در هر نوشته ای بکار روند برای بسياری از گيلکان نامفهوم می باشند. اشعار و ضرب المثل ها بنا به طبيعت کوتاه بودن عبارات کمتر دچار مشکل می کنند. در محاوره هم به دلايلی کمتر مشکل پيش می آيد. عليرغم اينکه در خواندن متن های گيلکی مشکل دارم در محاوره با دوستان گيلکم از هرجای گيلان که باشند هيچگاه دچار مشکل نبودم.

بعداز درج قصه نرگس ماشل (خاله نرگس) به گيلکی و با ترجمه فارسی در سايت شماليها خواننده ای در يادداشتی نوشت : « اين نوشته به فارسی نزديکتر است تا به گيلکی اصيل و واقعی ». نمی دانم منظور اين همولايتی از گيلکی اصيل و واقعی کدام هست و ملاک اصالت گيلکی چيست. آيا مثلا آن گويشی که بيشتر از همه مورد استفاده است اصيل است يا گويش مردم مرکز استان يعنی رشت ، يا آن گويشی که کمتر ازبقيه متاثر از زبانهای ديگر مثل فارسي، ترکی يا عربی بوده و به آن زبانی که در قرون قديمتر در گيلان صحبت ميشد نزديکتر است؟ معمولا اين آخری را ملاک اصالت ميدانند. گرچه اصيل بودن به اين معنا هميشه مثبت نبوده و گاه با عقب ماندگی و توسعه نيافتگی مترادف می باشد. . مثل زبان ساکنان فلان روستا در آفريقا يا آمازون که فقط ساکنان همان روستا آنرا می فهمند و از امکان ارتباط با ديگران محرومند. همانطور هم اگر تحول زبان به زور شمشير و يا محروم کردن مردم از آموزش زبان مادری و اجبار در استفاده از کلمات غير بومی و وارد کردن تصنعی کلمات غريبه انجام گيرد تحولی منفی است. پس دوست گرامی اصيل بودن يا نبودن مفاهيمی نسبی هستند و هميشه بار مثبت ندارند. از من يا هرکس ديگر انتظار نداشته باشيد که به آن گيلکی بنويسيم که گيلکی ما نيست. اگر هم نوشتم شک دارم اکثريت گيلکان متوجه منظورم خواهند شد که اتک = نرده، کاتک = جوجه مرغ چندماهه، لوی = ديگ، کُلاس = نان خانگي، آسوره = اشگ، سرج = قره قروت، منديل = نوعی روسری هست. بديهی است که اگر خواستم قصه ای بنويسم که در آن جوجه نقش داشته باشد حتما از کلمه «چونگه» استفاده خواهم کرد و نه «کيشکا» و در آنصورت مطمئنم که بسياری از گيلکان نميدانند چونگه يعنی چه.از ديگران هم توقع ندارم که بجای کيشکا بنويسند چونگه تا من متوجه بشوم.

به گمان من اين ادعا که «گيلکی بيشتر زبانی محاوره ای است تا نوشتاری» دور از حقيقت نيست. برای مثال شک ندارم که شعرگونه زير را خيلی از گيلکان که بخوانند متوجه نخواهند شد. اما بسياری از آنان اگر آنرا بصورت ترانه يا شعر بشنوند متوجه می شوند.
رشگن زليخا
اَتکه بره بی
دازيکه وگيت بی
می سره به دبی

منطور از اين يادداشت فقط اشاره به محدوديت های نوشتن به گيلکی بود، در اين زمينه تخصصی ندارم و شايد هم اشتباه ی کنم، اما اعتقادی هم به اين ندارم که درباره موضوعی که عمومی است و بسياری درگير آن هستند تنها متخصصين بايد به آن بپردازند، لذا به خودم حق اظهار نطر در اين مورد را می دهم و خوشحال ميشوم ديگران هم به آن بپردازند.
*****
مقالات مرتبط:
فارسی شکره
نرگس ماشل
رضا اشکوری

نظر شما - Comments
در صورت استفاده از مطالب شماليها منبع را فراموش نفرمائيد