ويديو کليپ فقط از شمال ايران

آوای ماندگار
شغال، هلوی من پخته؟
يک بمب ساعتی تو دستم هست
معجزات بازار ، آش خورها و سد البرز
آرسـن مينـاسـيان ، مســيــح گـيــلان
مدال طلای ربوده شده ی من
ساحل نشينان
در جستجوی ميهن
حزب جنگل و حقه های سياسی
نون که پلو نميشه
زندان رشت يا کويت ؟
ای عشقييه بيچاره
اراده برای تغيير کهنه
گيله دختر
زادروز يک حماسه
آشورپور هم رفت
با گلچين گيلانی دوباره کودک می شويم
بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
بانو    و   آمله
شاهنامه و ديوان (گُردان) مازندران
مهرگان و مهرپرستی
مرثيه برای بره های معصوم
خاطر پردرد کوهستان
احسان الله خان و واژگونه نمايان
ما آريايی نيستيم
نه برديا دروغين بود و نه انوشيروان دادگر

يک جوک رشتی بگم؟
سوسن تسليمی
آيا خزر می ميرد؟
ببر مازندران
عاقبت ديديد ما صاحب خورشيد شديم
به مناسبت يلدا (شب چله)

چه زيبا و دوست داشتنی اند جشنها و مناسبت های فرهنگی که تلفيقی از اعتقادات و باورها ی مان از طرفی و پيوند انسان با طبيعت و پديده های طبيعی از طرف ديگرند. و چه جان سخت و استوارند اين يادگارهای فرهنگی. يادگارهايی که گذشتگان مان عليرغم اين همه تهاجم و تجاوز بيگانگان و بی مهری ، خصومت و تعصب "خودی ها" و عليرغم قرنها تازيانه، شمشيرو زندان آنها را در خانه ی دلها و کنج يادهايشان برايمان به ارث گذاشتند. جشنها و مناسبت های فراوانی در گذشته برگزار می شدند که بسياری از آنها از ياد برده شدند. اما نوروز و يلدا بخاطر خصلت و معنای وجودی شان و پايداری مردم در حفظ شان زنده ماندند و پا برجا. هردو ارتباط مستقيم با گردش زمين و موقعيتش نسبت به خورشيد داشته و دليلی است بر آشنايی نياکان ما با پديده های طبيعی و بنيان نهادن گاهشماری شان براساس آن. هر دو يادآور نبردی است کيهانی بين خوب و بد. نوروز جشن پيروزی تازگی و جوانی و پيشرفت است بر کهنه و جهالت و عقب ماندگی . و يلدا نيز جشن زايش مهر و روشنايی و آزادگی, و چيرگی بر تاريکی و ستم و بندگی. گرچه هنوز تا محو نهايی لشکر تاريکی راهی بس دشوار و شايد طولانی در پيش باشد، اما يلدای هرسال اميد ها و آرزوهايمان را زنده کرده و مشوق کوشش های مان برای رسيدن به آن روز موعود می باشد. تنها با تلاش همگانی و: اگر از خواب بلند يلدا برخيزيم* ، اميد اين خواهذ بود که روزی بتوانيم با صدای رسا و بلند به همه بگوييم: عاقبت ديديد ما صاحب خورشيد شديم *
يلدا يا شب چله از سری جشن هايی است که چون نوروز و مهرگان و سده ميراث فرهنگی مانده از دوران پيش از گسترش زرتشتيسم در سرزمين مان می باشد.به باور گذشتگان ما مهر يا ميترا ايزد مهر و روشنايی در اين شب در غاری از درون سنگ زاده می شود . در شب يلدا افراد خانواده دور هم جمع شده و جشن می گيرند و با خوردن انواع ميوه جات و خشکبار که محصول نه ماه کار و تلاش بر روی زمين هست و گپ و فال و قصه گويی به شادی و سرور می پردازند. هندوانه (بويژه در شمال ايران)، انار، سنجد، بادام، گردو، مغز هسته زردآلو، تخم آفتاب گردان، ميوه هاى خشك (خشكبار) و كشمش از جمله اقلام سنتی سر سفره شب چله می باشند. البته اگر توان مالی خانواده اجازه بدهد که نزد بسياری اينچنين نيست و به گندم بوداده و باقلا يا عدسی پخته قناعت می کنند. در گيلان و مازندران علاوه بر اينها ازگيل (کونوس) و ازگيل خوابانده در آب نمک (آب کونوس) و همچنين نوعی گلابی جنگلی آبدار و ترش مزه که در آب نمک خوابانده شده (خوج در گيلان و اوربو در مازندران) نيز به آنها افزوده می گردد
يلدای همگان شاد باد

ماکان ساحلی
-----------------------
* خسرو گلسرخی: شعر خواب يلدا
نظر شما - Comments

مقالات مرتبط:
- مهرگان و مهرپرستی
- مهرگان ، جشنى به درازاى تاريخ ايران



در صورت استفاده از مطالب شماليها منبع را فراموش نفرمائيد