کودکان خيابانی
آرش اشکان
کودکم کودک خيابانی
روزها را به شستن شيشه ماشينی
و شبها گرد آتشی می خوابم
گوشه بيابانی
کودکم کودک خيابانی
ندارم پدر و مادری برای غذای روحی و جسمانی
نه برای جان بيمارم
اندک پولی برای درمانی
کودکم کودک خيابانی
داشتن پدری برای پشتيبانی
آرزو دارم
يا بر بستر خوابم قصه مادر و لالای مامانی
کودکم کودک خيابانی
تکه نانی گرم با پنير و سبزی
آرزو دارم
يا روزی خوردن غذای شاهانی
کودکم کودک خيابانی
خوابيدن دربستر گرم و نرمی
آرزو دارم
يا لباسی گرم در هوای سرد زمستانی
کودکم کودک خيابانی
برای خواندن و نوشتن قلم و کاغذی
آرزو دارم
يا رفتن به دبستانی
کودم کودک خيابانی
نيک دوستانی
آرزو دارم
تا کنم همچو کودکانتان بازی و شادمانی
کودکم کودک خيابانی
داشتن يک زندگی انسانی
آرزو دارم
نه زندگی همچو سگ ولگرد بيابانی
کودکم کودک خيابانی
نيک می دانم گر نشوم معتاد و روانی
خواهم مرد با زنجير به دست و پايم در زندانی
يا لاشه ام را لاشخوران خواهند خورد گوشه بيابانی
سايت شماليها: در رابطه با مضمون شعر بالا بد نيست چند خبر منتشر شده در نشريات و يک "گفتگو" با پسری خيابانی را هم بخوانيم
مهر
يک متخصص علوم رفتاری از افزايش 10 درصدی کودکان خيابانی در سطح شهر تهران و استفاده ابزاری باندها از کودکان خبر داد.
خبر آنلاين
به گزارش مرکز آمار ايران بيش از 2 ميليون و 500 هزار کودک کار و خيابان در کشور وجود دارد که در معرض جدی کودکآزاری جسمی و جنسی قرار دارند.
همشهری آنلاين
به گفته معاون پيشين حقوقى و امور مجلس وزارت آموزش و پرورش اكنون 4ميليون بازمانده از تحصيل در سن آموزش در كشور حضور دارند. حسن الحسينى در اين باره به خبرنگار مهر اعلام كرد: براساس تحقيقاتى كه در زمان حضور من در آموزش و پرورش انجام شد، بيش از 3ميليون دانشآموز بازمانده از تحصيل وجود داشت.
انصار نيوز
در سه ماهه نخست امسال 50 مورد کودک آزاری به انجمن حمايت از حقوق کودکان گزارش شده است که از اين بين کودک آزاری جنسی افزايش چشمگيری داشته است
انجمن حمايت از حقوق کودکان
در حالى که در کشورهاى توسعه يافته 70درصد کودکان به مهدکودک مى روند در ايران فقط 10 درصد بچه ها به مهدکودک مى روند که بيشتر اين کودکان را کودکان شهرنشين تشکيل مى دهند. مديرکل دفتر کودکان و نوجوانان سازمان بهزيستي، 15هزار روستا از بين 30 هزار روستاى کشور را داراى شرايط ايجاد مهدکودک مى داند که از اين تعداد فقط در پنج هزار روستا مهدکودک داير شده است.
جام جم آنلاين
گروه جامعه - مريم يوشيزاده
گفتگوى من و حسين 7 ساله تمام ميشود كه آدامسهاى موزياش دم غروب روى دستش مانده بود.
- حسين آقا! تو وقتى بزرگ شدى ميخواهى چه كار كني؟
- ميخوام با نازى كه فال ميفروشه عروسى كنم، بعدش من و نازى و بچههامون، باز هم بياييم اينجا گل و آدامس بفروشيم.
- دكترى بهتر از آدامس فروشى نيست؟
- بابام گفته معلمها خوابند واسه همين من نميرم مدرسه كه سواد دار بشم. دكتر كه بيسواد نميشه.
- بابات چيكاره است؟
- بابام معتاده. كاپشن من رو هم برد فروخت، باهاش مواد خريد. من الانه سردمه. پولهاى من رو هم ميگيره. ميخوام يه روز فرار كنم ولى دلم واسه مامانم و آبجيهام ميسوزه.
- يه آرزوى خيلى خيلى بزرگ ميكني؟
- (چشمهايش را ميبندد، چند لحظه فكر ميكند و همانطور چشم بسته ميخندد.)
- ميشه همه آدامسهام رو بخرى خاله؟