 ويديو کليپ فقط از شمال ايران
ای عشقييه بيچاره
اراده برای تغيير کهنه
گيله دختر
زادروز يک حماسه
آشورپور هم رفت
با گلچين گيلانی دوباره کودک می شويم
بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
بانو و آمله
شاهنامه و ديوان (گُردان) مازندران
مهرگان و مهرپرستی
مرثيه برای بره های معصوم
خاطر پردرد کوهستان
احسان الله خان و واژگونه نمايان
ما آريايی نيستيم
نه برديا دروغين بود و نه انوشيروان دادگر
يک جوک رشتی بگم؟
سوسن تسليمی
آيا خزر می ميرد؟
ببر مازندران
|
آن غول کجاست؟
سکوت در سرزمين اسپهبدان هرگز
يورش به دانشگاه مازندران, ضرب و شتم , ربودن و زندانی کردن دانشجويان , ايجاد جو نظامی پليسی در دانشگاهای شمال پاسخی است که دستگاه به اعتراضات مدنی و مسالمت آميز دانشجويان بخاطر عدم رسيدگی به خواستهای برحق شان که عموما صنفی هم می باشند می دهد. گرچه در زمانه ای که من بيچاره جوانی ام در آن طی می شود صحبت از خواست های صنفی ديگر مضحک بنظر می آيد, اينجا همه چيز سياسی است, حتی نمايان شدن تارمويی از دختری, خنده ای و گاه حتی دگمه باز پيراهنی رنگ سياسی گرفته و مجازات هايی برای هرکدام در نظر گرفته شده است. هر نگاه, حرکت و خواستی که در چهارچوب ضوابط و آيين نامه هايی که حتی چگونه زيستن را ديکته می کنند نگنجد سياسی و امنيتی محسوب شده و "غولی" است که بايد محو گردد
گفتم غول, در دهه پنجاه زمانی که پدرم دانشجوی دانشگاه تهران بود روزی ساواک بطور اتفاقی او را در خيابان دستگير می کند, بعداز بازرسی بدنی وقتی چيزی گيرشان نمی آيد تصميم می گيرند آپارتمانش را هم کنترل کنند. وسط راه يکی از ساواکی ها می پرسد چه کتاب هايی داری, پدرم کتابها و جزوات "ممنوعه" را که تعدادشان اندک بود در جايی ديگر قايم کرده و در آپارتمانش غير از کتب درسی و چند تا کتاب شعر يک کتاب درباره چگونگی تکامل انسان از ميمون به آدم بنام "چگونه انسان غول شد" داشت و به ساواکی ها می گويد. اين کتاب بيشتر ازاسکلت های انواع ميمون و نيمه انسان که کشف شده صحبت می کرد. ساواکی ها که همه جا را گشتند کتاب نامبرده را پيدا نکردند. يکی از آنها می پرسد " پس آن غول کجاست؟". پدرم کتاب را که قاطی بقيه وسط اتاق روی زيلو بود پيدا کرده و داد دستش. ساوکی بعداز دو دقيقه ورق زدن کتاب آنرا گذاشت توی پاکتی و شد جزو پرونده پدرم و بخاطر آن چهار ماه در زندان " کميته مشترک ضد خرابکاری" محبوس بود
گمان نکنيد که صرفا حماقت و بی سوادی پرسنل ساواک باعث چنين رفتارهايی می گشت, نه, اين رفتارها بخشی از طبيعت خودکامگی است. خودکامه می داند که اگر امروز درباره سير تحول انسان بخوانی و بيانديشی فردا درباره سير تحول جامعه و پس فردا درباره چگونگی تغيير وضعيت موجود خواهی انديشيد. برای خودکامگان دادن اندکی آزادی يعنی آزادی باز هم بيشتر و بيشتر و سرانجام سقوط. خودکامه از" خواستن" و "طلب کردن" مردم نفرت دارد . گمان می کند برآوردن هر خواسته ای مردم را جری تر و پرروتر کرده و جسارت شان را برای خواسته های ديگر که تمامی ندارند بيشتر خواهد کرد. لذا هميشه با سنگدلی حرکت مردم برای حتی کوچکترين خواسته های صنفی و رفاهی را سرکوب می کند. گرچه گاهی همان خواسته و شايد هم بيشتر را خودش بدهد. شنيدم حدود شصت سال پيش در يکی از روستاهای شمال در ايام نوروز بدستور خان محل مردم را در ميدان ده جمع می کنند. يکی از اهالی کلاه شاپو سرش بود, وقتی خان متوجه می شود دستور می دهد کلاهش را برداشته و بيچاره را به فلک ببندند. همان خان بعدها وقتی در زمان رضاشاه صحبت تغيير لباس زنان و مردان به ميان آمد چند تا شاپو برای تعدادی از دهاتی ها خريده و کلی هم برای "محبت و دست و دل بازی" اش تبليغ می کند. متاسفانه در زمانه ما نه تنها خواسته های صنفی و رفاهی معلمان, دانشجويان, کارگران بلکه حتی اندکی فضای باز, خنده ای, تار موی دختری, پيراهن با رنگ شاد و روشنی و ليوانی آبجو و... همه غول هايی هستند که بايد سرکوب شوند
در اين خطه که "گرچه باريکه ای بيش نيست اما ژرفايش را پايانی ندارد" و شمال می ناميم هيچوقت سکوت را روا ندانسته و صدای مردمانش هميشه در برابر زورگويی ها و بی عدالتی ها بلند و رسا بوده و در فرصت های زيادی در طول تاريخ به مثابه بلند گوی آزاديخواهی و حق طلبی تمام مردم ايران زمين عمل کرده است. مردم گيلان و مازندران نوادگان ديلميان و اسپهبدان و فرزندان پرافتخار رزم آورانی چون ونداد هرمزد, ماکان کاکی, مازيار, مردآويج, ميرزا کوچک خان, احسان الله خان دوستدار, خسرو گلسرخی و روشنگرانی چون محمد جرير طبری, بی بی خانم استرآبادی هرگز در سرزمين شان سکوت در برابر بی عدالتی را روا نمی دارند
ماکان
|