 ويديو کليپ فقط از شمال ايران
ای عشقييه بيچاره
اراده برای تغيير کهنه
گيله دختر
زادروز يک حماسه
آشورپور هم رفت
با گلچين گيلانی دوباره کودک می شويم
بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
بانو و آمله
شاهنامه و ديوان (گُردان) مازندران
مهرگان و مهرپرستی
مرثيه برای بره های معصوم
خاطر پردرد کوهستان
احسان الله خان و واژگونه نمايان
ما آريايی نيستيم
نه برديا دروغين بود و نه انوشيروان دادگر
يک جوک رشتی بگم؟
سوسن تسليمی
آيا خزر می ميرد؟
ببر مازندران
|
شعری برای شمالی های زحمتکش و مهربان از سيروس کار
بايد که در اين مسير سخت و طولانی
که هستی می شود تاراج
کوشيد و خرا ميد
انسانهای بسيارند که ميرزمند
در بند ند
در خون ميغلتند
چون که اميدی به فردای دگر دارند
چون که در پايان آن
آزادی انسان در بند است
بايد که آواز را فرياد کرد
آنزمان باران که ميخواند
از گلوی ناودان آواز
بايد که چون رعد غريد
و خط روشنی بر تيرگی باريد
تا عريان شود
تزوير آيين داران فرتوت
بايد که همچون سرودی ماند
جاودانی
سخت
پا برجا
بايد که چون گل
در کوير تشنه اين سرزمين پاک روييد
بايد همچون موج
که ميتوفد
و به ساحل ميکشد سينه
خروشيد
ميخوانم آواز برای تو
برای جنگل هستی
اگر باران نبارد
می گريم بر تو
به روی شاليزار تشنه اين خاک
اين سرزمين پاک
ميزنم فرياد نامت را
همچون غرش يک رعد
سيروس کار
2002
|