|
ر.آوا
شکايت
اشگ
تنها دريچه ايی بود
که رنج آدمی را
زچهره اش می شست
چشم
اما خاموش و بسته بود
آنگاه که" انسان"
کشتارگاه خود را
زخون می شست
اينجا
گذرگاه بی خردان بود
و ترس حتی
عاقلان را به کنج سکوت می راند
زمين شايد هرگز
چنين نديد
که خاکش پر از گور می شود!!!
با اشگ چشم
شکايت گونه
زخم خويش می شوييم
***
|