ويديو کليپ فقط از شمال ايران

هوشنگ ابتهاج(سايه) به روايت
سيمين بهبهانی

کوراشيم (کجا می ريم) ؟
نوروزی از نوع ديگر
همگان نميدانند که گُل زيباست
حافظه ی تاريخی ما
آوای ماندگار
شغال، هلوی من پخته؟
يک بمب ساعتی تو دستم هست
معجزات بازار ، آش خورها و سد البرز
آرسـن مينـاسـيان ، مســيــح گـيــلان
مدال طلای ربوده شده ی من
ساحل نشينان
در جستجوی ميهن
حزب جنگل و حقه های سياسی
نون که پلو نميشه
زندان رشت يا کويت ؟
ای عشقييه بيچاره
اراده برای تغيير کهنه
گيله دختر
زادروز يک حماسه
آشورپور هم رفت
با گلچين گيلانی دوباره کودک می شويم
بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
بانو    و   آمله
شاهنامه و ديوان (گُردان) مازندران
مهرگان و مهرپرستی
مرثيه برای بره های معصوم
خاطر پردرد کوهستان
احسان الله خان و واژگونه نمايان
ما آريايی نيستيم
نه برديا دروغين بود و نه انوشيروان دادگر

يک جوک رشتی بگم؟
سوسن تسليمی
آيا خزر می ميرد؟
ببر مازندران

ر.آوا

شکايت



اشگ
تنها دريچه ايی بود
که رنج آدمی را
زچهره اش می شست

چشم
اما خاموش و بسته بود
آنگاه که" انسان"
کشتارگاه خود را
زخون می شست

اينجا
گذرگاه بی خردان بود
و ترس حتی
عاقلان را به کنج سکوت می راند
زمين شايد هرگز
چنين نديد
که خاکش پر از گور می شود!!!
با اشگ چشم
شکايت گونه
زخم خويش می شوييم

***

در صورت استفاده از مطالب شماليها منبع را فراموش نفرمائيد