ويديو کليپ فقط از شمال ايران

ای عشقييه بيچاره
اراده برای تغيير کهنه
گيله دختر
زادروز يک حماسه
آشورپور هم رفت
با گلچين گيلانی دوباره کودک می شويم
بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
بانو    و   آمله
شاهنامه و ديوان (گُردان) مازندران
مهرگان و مهرپرستی
مرثيه برای بره های معصوم
خاطر پردرد کوهستان
احسان الله خان و واژگونه نمايان
ما آريايی نيستيم
نه برديا دروغين بود و نه انوشيروان دادگر

يک جوک رشتی بگم؟
سوسن تسليمی
آيا خزر می ميرد؟
ببر مازندران
http://www.shomaliha.com

از سپيدرود تا لان *
آرزوهايم را
در شب ِ
سرد ستروني،
در آن شهر سُفالين
که در کوچه هاش
بدنبال رويام ميگشتم
گُم کرده ام.
ريشه ام خُشک است
اما بر آنم
تا شايد نسيم
بوی نيلوفر به ارمغان آرد.
از سپيدرود گُذشته ام
آری ، زان رود ِ خروشان
و در کنار لان لنگر انداختم،
در زرد برگهای پائيز
بدنبال شکوفه ميگردم؛
با نيم سو فانوسی
در دست
در تاريکی اين شب ِ
بی انتها
بدنبال سوئی ميگردم
يا روزنه ای شايد،
تا مرا با خود
به جشن نورها ببرد.
غرق نکردم
خويش را هنوز
در ژرفای
اين رود بی جريان،
گـمُ نکردم
خويش را هنوز
در اين جنگل ِ بی برگ،
ماندست در من هنوز
قطره ای زان رود سپيد
ماندست در من هنوز
خاطری زان گـمُار* پرُ برگ.

ساسان ورتوان

لان *: رودخانه ای در مرکز آلمان که به راين ميپيوندد
گمُار*: به گيلکي، بخشی از جنگل که از انبوهی بوته ها و درختان راه گذر ندارد .


نظر شما - Comments
در صورت استفاده از مطالب شماليها منبع را فراموش نفرمائيد