حافظه ی تاريخی ما
جايی که از اسناد و شواهد مطمئن تاريخی خبری نباشد و يا اينکه در دسترس همگان نباشد حدسيات تاريخی ، افسانه سرايی و گاها دروغپردازی جايگزين تاريخ نويسی خواهد شد. بی خبر نگهداشتن مردم از اسناد موجود در بايگانيها باعث ميگردد تا بازار دعاوی بی پايه و دروغين "تاريخی" گرم و ميدان برای ترکتازی "تاريخ نويسان" دروغين و شيادان تهی گردد.شواهد و اسنادی که ميتوانند به شکل گيری حافظه ی تاريخی مردم ما ياری رسانند متاسفانه بعلت عدم وجود اعتماد به مردم هميشه از آنان مخفی نگهداشته ميشوند وگه گاه نيز که رو ميشوند تنها بمنظور دراز کردن حريف و يا رقيبی است که تا ديروز يار غار همديگر بودند.
حافظه تاريخی مردم با کمک شنوده ها ، ديده ها و خوانده ها و همچنين با تجربيات شخصی و گروهی شان شکل ميگيرد. ا گر ذهن آدميان را تهی فرض کنيم و عاری از حافظه ی تاريخي، تنها با شفافيت و علنی بودن و وجود دمکراسی در جامعه که مانعی برای تبادل نطر و پخش و نشر اطلاعات وجود نداشته باشد ميتوان به شکل گيری حافظه ی تاريخی مستمر در بين مردم اميدوار بود. جايی که دمکراسی نباشد و اطلاعات در انحصار عده ای محدود باشد از حافظه تاريخی نيز خبری نخواهد بود و در آنصورت برای دروغپردازان بسيار راحت خواهد بود تا زمستان سرد و تاريک جند دهه پيش را بهار، و جهنم را بهشت توصيف کنند.
حوالی يک سال پيش يکی از بستگان آقای سالار مشکاتی بنام چارلز مشکاتی که گويا مقيم آمريکا هستند پيامی کوتاه و آدرس سايت شخصی خود را که درباره ی زندگی سالار مشکات هست را برايم فرستادند . همان زمان تصميم داشتم مختصری در اين باره بنويسم که متاسفانه به دليل مشکلاتی اين کار تقريبا به فراموشی سپرده شد. چند وقت پيش از طريق دوستانم در شمال و تهران ميخواستم برای تهيه مطلبی در اين باره به اسناد و مدارکی در باره زندگی سياسي، امنيتی و نطامی سالار که حتما به وفور در آرشيوها هست دست پيدا کنم، اما هيهات، همانطور که در سطور بالا اشاره کردم اين اسناد و مدارک که بيانگر بخشی از تاريخ ايران بوده و متعلق به همه مردم هستند و حق تک تک ايرانيان هست که به آنها دسترسی داشته باشند بی مصرف در گوشه ای خاک ميخورند و کسانی که جويای آنها ميشوند نه تنها بی نصيب ميمانند بلکه با اندکی بی احتياطی حتی ممکن است دچار دردسر هم بشوند.
براساس نوشته های سايت نامبرده سالار مشکات از چهره های ملی و ميهن دوستی است که کارنامه زندگی سياسی و نظامی وی را ميتوان با کلماتی چون استقلال، آزاديخواهي، توسعه و پيشرفت ايران بويژه در رشته کشاورزی در استان گيلان و کمک به توسعه فرهنگ و هنر ايران از جمله رقص قاسم آبادی و ... بيان نمود. حقيقتش من بعداز خواندن آن نه تعجب کردم و نه حتی خود را محق دانستم که نويسنده ی آن را مورد انتقاد قرار دهم. ايشان يکی از بستگان، نميدانم فرزند يا نوه، سالار ميباشند و بديهی است چون اکثر مردم وقتی زندگينامه و سرگذشت اعضای خانواده خود را مينويسند عواطف و علايق خانوادگی مانع از آن ميشوند تا نکات تاريک زندگی و فعاليتشان را برملا سازند. شايد من هم روزی تصميم ميگرفتم مثلا درباره ی زندگی پدرم بنويسم از نقصان ها ، کمبودها و احتمالا مردم آزاريها و شرارت هايش يا نمينوشتم و يا کم اهميت جلوه ميدادم. تا زمانيکه اين گونه بيوگرافی نويسی ها در سطح يک سايت محدود هست ميتوان براحتی از لغزش ها و اشتباهات آن گذشت. مشکل از موقعی آغاز ميگردد که بخواهيم زمانی اينگونه نوشته ها را در نبود يک حافظه ی تاريخی مستمر بعنوان بخشی از تاريخ به نسل های کنونی و آتی جا بزنيم .

سالار مشکات در قاسم آباد(1968 ميلادی - 1347 شمسی)
به علت عدم دسترسی به مدارک و اسناد موثق مجبور شدم به تعدادی از اهالی روستای قاسم آباد در شرق گيلان که سالار بخش بزرگی از زندگی اش را در آنجا گذراند مراجعه نمايم. متاسفانه بجز چند نفر اغلب آنهايی که با سالار همدوره بودند در قيد حيات نبوده با فرزندان و گاهی نوه هايشان برای کسب اطلاعات صحبت کردم. چکيده آن چيزی که از اين ديدارها و صحبتها نصيبم شد را اشاره ميکنم. اين اطلاعات عموما آنچه را که در قاسم آباد گذشت را شامل ميشود و از آنجايی که منطقه عمل سالار در تمام گيلان بوده و در رشت صاحب نفوذ و قدرت بود لازم هست ديگرانی که در اين مورد اطلاعات دارند تا دير نشده و هنوز ميتوان از حافظه ی قديميها کمک گرفت برای ثبت در تاريخ در باره ی وی که نزديک به دو دهه يکی از قدرتمندترين چهره های گيلان بود بنويسند.
سالار مشکات بخاطر خدمات نظامی که به رضا شاه و محمدرضا شاه جهت سرکوب جنبشهای اعتراضی مردم کرده بود بعنوان پاداش دستش را جهت دست اندازی به اموال مردم در گيلان باز گذاشته بودند. در منطقه قاسم آباد که پای البرز واقع بوده و بخاطر نزديکی کوه به دريا بسيار زيبا هست تمام اراضی مرغوب و زيبا با تهديد و توسل به زوربه تملک او در آمده بودند. از جمله
«کره دشته» کوهی واقع در ضلع جنوبی قاسم آباد که بسيار زيبا ست و از بالای آن تمام منطقه و دريا را می توان مشاهده کرد. تقريبا تمام کوه و دامنه های آن که ميتوانستند به باغات پرتقال تبديل شوند به تصرف او در آمده و ويلايی در دامنه آن درست کرد و آن منطقه را
«سالاريه» نامگذاری نمود. همچنين اراضی و شاليزارهای اطراف دوراهی
«ولی آباد» که جاده فرعی قاسم آباد به جاده سراسری وصل ميگردد. اراضی حاشيه بزرگترين رودخانه منطقه و ساختن ويلا در آنجا که به «گلشن» موسوم هست. تصرف اراضی بين دريا و جاده سراسری و واگذاری آن به اقوام و نزديکان خود که تعدادی از آنها در آنجا ويلا درست کرده و چندهفته در سال را بعنوان تفريح به آنجا می آمدند. لازم به تذکر هست که در بيشتر مناطق نامبرده مردم باغات پرتقال، چای و يا برنج کاری داشتند و بعداز تصرف آنها توسط سالار مزارع خشک شدند و زمين بی مصرف ماند. نميدانم آقای چارلز مشکاتی برچه اساسی مدعی می شوند که سالار به رشد و توسعه کشاورزی در گيلان کمک نمود. ايشان حتی به رشد و توسعه فرهنگ گيلان زمين توسط سالار از جمله رقص قاسم آبادی نيز اشاره کردند . واقعيت اينستکه رقص قاسم آبادی از ماندگارهای فرهنگی اقوام گيلانی از صده های پيشين هست که بجا مانده و صده هاست که در مراسم جشن عروسی اجرا ميشود. چه کمکی سالار به رشد و توسعه آن کرده است که جز آقای چارلز کسی از آن خبر ندارد؟ .باري، روستائيانی که در مقابل واگذاری يا فروش اجباری زمينهای خود مقاومت ميکردند کارشان به پاسگاه ژاندارمری کشيده ميشد. يک روستايی تعريف ميکرد که در اوايل دست اندازی به زمين هايشان تقريبا هر روز ماشين های جيپ با ماموران ژاندارمری به قاسم آباد می آمدند.
سالار چنان جو استبدادی در منطقه ايجاد کرده بود که حتی در طرز لباس پوشيدن مردم دخالت ميکرد. بعضی سالها که نوروز را در قاسم آباد ميگذراند مردم را اجبارا جمع کرده و برايشان سخنرانی ميکرد . در يکی از همين تجمعات او متوجه ميشود که يکی از اهالی کلاه شاپو بر سر گذاشته. به سالار برخورد و از جسارت آن دهاتی خشمگين شد و دستور داد کلاهش را برداشته و وی را به چوب فلک ببندند
زمانی که با کمک مالي، انسانی و لجستيکی ستاد ارتش و به دستور سرلشگر ارفع حزبی بنام حزب جنگل (با نهضت جنگل به رهبری ميرزا کوچک خان اشتباه نشود) توسط خانها و فئودالهای گيلان و مازندران تشکيل شد و برای تار و مار دهقانان ناراضی و سرکوب نهادها و فعالين سياسی مخالف استبداد به تاراج و قتل و عام در غرب مازندران و شرق گيلان می پرداخت اوباشان حزب مزبور در قاسم آباد مورد پذيرايی و کمک های مالی و آذوقه توسط سالار قرار می گيرند که می توانيد مفصل آنرا می توانيد
اينجا بخوانيد .
قصدم جريحه دار کردن عواطف و احساسات خانوادگی کسی از جمله آقای چارلز مشکاتی نيست. اما ضروری است اشاره کنم که در منطقه قاسم آباد که شامل چندين روستای بزرگ هست کسی از قديمی ها به نيکی از سالار مشکات ياد نميکند. چون در کارنامه ايشان همانطور که در سطور بالا اشاره کردم نکته مثبتی يافت نمی شود. روستايی که سالها تحت "حکومت" ايشان بود در تمام اين سالها از مرکزی بهداشتی درماني، برق، جاده آسفالت و... محروم بود. حتی ايشان از ريختن لايه نازکی از آسفالت سرد و ارزان در مسير کوتاه از ولی آباد به سالاريه که هزاران بار خود و بستگانشان از آن مسير با ماشين عبور کردند دريغ نمودند.
رضا اشکوری
--------------
مطلب را به بالاترين بفرستيد:
مقالات مرتبط:
قاسم آباد روستايی با ويژگی های بسيار
حزب جنگل و حقه های سياسی