ويديو کليپ فقط از شمال ايران

ای عشقييه بيچاره
اراده برای تغيير کهنه
گيله دختر
زادروز يک حماسه
آشورپور هم رفت
با گلچين گيلانی دوباره کودک می شويم
بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
بانو    و   آمله
شاهنامه و ديوان (گُردان) مازندران
مهرگان و مهرپرستی
مرثيه برای بره های معصوم
خاطر پردرد کوهستان
احسان الله خان و واژگونه نمايان
ما آريايی نيستيم
نه برديا دروغين بود و نه انوشيروان دادگر

يک جوک رشتی بگم؟
سوسن تسليمی
آيا خزر می ميرد؟
ببر مازندران

توضيح سايت شماليها: دکتر احمد سيف, اهل شهر زيبای آمل مازندران بوده و اينک با سمت استاد اقتصاد دانشگاه در انگلستان مشغول کار می باشند.

http://www.shomaliha.com
----------------------------------
به ياد شيخ احمد روح القدس تربتی
احمد سيف


شيخ احمدروح القدس تربتی معروف به سلطان العلماء خراسانی يكی از قربانيان اهل قلم در تاريخ دراز دامن استبداد در ايران است. در تربت حيدريه به دنيا آمد و تا 29 سالگی در آن شهر ماند. بعد به تهران رفت ووقتی با دنائت مستبدان به خاك افتاد، 34 سال بيشتر نداشت. كارش روزنامه نگاری بود و هم زمان با نهضت مشروطه طلبی در ايران، هفته نامه " روح القدس" را در تهران منتشر می كرد. درطول نزديك به يك سالی كه كه توانست روح القدس را منتشر كند تنها توانست 28 شماره چاپ و منتشر كند. گذشته از آزار و اذيت شيخ احمد وكوشش برای تطميع او كه البته نتيجه ای به نفع مستبدان نداشت، در موارد مكرر روح القدس را توقيف كرده بودند. كار به جائی رسيد كه شيخ احمد كه دستی هم در ظنر داشت، از شماره 17 به بعد، به جای اين عبارت كه در دست راست عنوان روزنامه چاپ می شد، " عجالتا هفته ای يك نمره پنجشنبه طبع و شنبه توزيع می شود" نوشت " هفته ای يك نمره دوشنبه طبع و چهارشنبه توقيف می شود". از همين روال، بهای هفته نامه كه تا شماره سوم " يك نمره صد دينار" بود از شماره 4 به صورت " قيمت يك نمره صد دينار و يك جو غيرت"شد.
می دانيم كه پس از كودتای محمد علی شاه بر عليه مجلس اول، شيخ احمد جزء كسانی بود كه دستگير و در قتل گاه باغشاه به طرزفجيعی به قتل رسيد. در خصوص جزئيات دستگيری و چگونگی قتل شيخ احمد، چند روايت در دست داريم.
به يك روايت، "روح القدس را هرشب شلاق می زدند و شكنجه می كردند و دژخيم اين اعمال، سلطان باقر نامی بود كه نهايت قساوت و بيرحمی را از خود نشان می داد"

روايت ديگر اين است كه " پس از آن كه سربازها با سر نيزه و ته تفنگ او( شيخ احمد) را از پای درمی آورند آن بدن نيمه جان را به باغ شاه برده و زنجير كردند و پس از چند روز شهيدش می كنند و نعش اورا در چاه می اندازند"

روايت سوم اين كه " به محض اين كه اورا قزاقان محمد علی شاه شناختند، در ميدان مشق ( محل شهربانی فعلی باغ ملی) باكارد پاره پاره كردند و نگذاشتند به باغشاه برسد"

اين را بگويم و بگذرم كه به همت استاد محمد گلبن، اين 28 شماره روح القدس در 1363 از سوی نشر چشمه در تهران چاپ شده است و اگر تا كنون اين مجموعه را نخوانده ايد، حتما بخوانيد. به خصوص، اگر به مسايل مربوط به مشروطه و بطور كلي، به تاريخ و جامعه ايران علاقمند هستيد، اين 28 شماره روح القدس سرشار از مقالات بسيار بسيار خواندنی و حالب است. اگر در نظر بگيريد كه نزديك به 100 سال پيش، كسی اين گونه نوشته است، آن وقت بهتر و بيشتر به ارزش اين نوشته ها و درايت و دانش شيخ احمد تربتی اذغان خواهيد آورد.

و اما مگر شيخ احمد چه می نوشت كه به اين سرنوشت دچارشد؟
من برای آشنائی با ديدگاه های شيخ احمد، تنهابخش هائی از سرمقاله دو شماره روح القدس را در زير می آورم كه به قدر كفايت روشن گراند.

"سبب ذلت دولت و خرابی مملكت آن است كه مردم عالم به حقوق انسانيت خود نيستند. برفرض عالم بودن، قدرت بر مطالبه حقوق خود ندارند. شخص دولت هم ملاحظه حقوق رعيت را نمی نمايد و ايشان را دارای حقی نمی داند.
طريقة علم به حقوق:
اولا مردم بايد خود را دارای حقوق در اين خاك بدانند و اين خاك را وطن عزيز خود بشمارند و خودشان را مسئول اين خاك پاك بدانند.
ثانيا بايد مردم شخص سلطان را هم مثل خودشان يكی از افراد انسان در اعضاء و جوارح علی السويه خيال كنند وشخص سلطان را برفرض تصديق بر مقدرات دارای حقوق برخودشان بدانند وخودشان را هم دارای حقوق بر شخص سلطان بشمارند نه اين كه سلطان را مالك الرقاب و خودرا عبدرق او بدانند كه به هر چه اراده اوتعلق بگيرد تمكين صرف نباشند و قادر بر مطالبه حقيقت و بطلان مطلب نباشند…" ( شماره يك، جمادی الثانيه 1325)
حالا اين قطعه را از يك شماره ديگر بخوانيد:
" چشم تدبيرم به تاريكی همی بيند جهان

اگر از روی تامل و تدقيق به تاريخ امم ماضيه و ملل حاضره نظر كنيم علت بقاء ودوام هرملتی را ازفوايد علم و سبب فنا وزوال هر امتی را از مضرات جهل می بينيم. و هيچ قومی از حضيض ذلت و مسكنت به اوج سعادت و عزت نرسيدند مگر به واسطة علم و هيچ قومی از آسمان عزت به چاه مذلت نيفتادند مگر به واسطة جهل. پس معلوم شد منشاء ترقی وسعادت و عزت و شرافت به واسطه داشتن علم و دانائی است و مبداء خفت و ذلت و فاقه و مسكنت به سبب غلبه جهل و نادانی است. اگر بخواهم قايده علم و ضرر جهل را يك يك شرح دهيم ا زحوصله شما بيرون و مارايارای تحرير و تقرير آن نيست. و سبب فقر و ذلت و تنزلات ما نيز باهزاران شواهد محسوسه به واسطة جهل و نادانی است. حالا بايد ملتفت شد كه چه وقت علم مملكت ما را بدرود گفته رخت به سرای ساير دول كشيد و چگونه جهل از تمام قطعات عالم هجرت نموده به مملكت ما رحل اقامت افكند. از كی شروع شد و كدام بی انصاف اين مهمان شوم را دعوت كرد ودر چه تاريخ به وطن ما وارد و چگونه فردفرد مارا اسير قيد عبوديت خود نمود كار نداريم و به همين قدر اكتفاء نموده عرض می كنيم. ماملت بدبخت از مدت زمانی قبل به واسطة عادات رذيله وموهومات قديمه سرتاسر مستغرق جهل و نادانی بوده و در بيدای ظلمت بسر می برديم. و دو طبقه مانع از آموختن علومات و درك تحصيلات ما بودند.
يكی طبقه سلاطين كه محض پيشرفت امورات ظالمانه و جابرانه و شهوت رانی بوالهوسانه خودشان ممانعت ا زنشر معارف و علوم داشتند كه مبادا ملت پی به حقوق مشروعه خود برده مطالبه آن را نمايند و اسباب محدودی آنها را فراهم سازند. وطبقة دويم علماء سوء بودند كه به هيچ وجه در اين باب همت موكول و توجه مبذول نفرمودند……رفته رفته كار ظلم و جور{سلطان و صدراعظم} بالا گرفت و برای اين كه اموراتشان خوب پيشرفت كند و كار تعدی از هر حيث آماده باشد علماء سو،‌را نيز كه در هر عصری موجودند جمع آوری نموده بعضی را به واگذاری مناسب و درجات روحانی از قبيل سارق الشريعه، خائن الاسلام، و مفسدالدين، و متولی الظلم و برخی را به دادن زر و سيم حامی خود قراردادندو اين فرقه ظلمه معمم نيز دسته ای از اجابر و اوباش را گرد آورد بر سر هر يك چند ذرغ چلوار چيچيده قشون خود قراردادند" ( شماره 18محرم 1326 هجری)

شما را نمی دانم. ولی من دوست دارم به احترام شيخ احمد روح القدس تربتی از جای خودم بر خيزم و با خضوع و فروتنی و با افتخار دربرابرش تعظيم كنم.
يادش گرامی باد.


در صورت استفاده از مطالب شماليها منبع را فراموش نفرمائيد