|
ر آوا
اعتراض ِ سبز
تابستان آرام می آمد
و بهار بوسه گرم و سبزش را
بدو تقديم می کرد
جشن سبز
در خيابان های شوق تغيير
می چرخيد
تابستان آرام آرام می امد
و آواز سبز
در فرياد صادقانه الئه اکبر
بروی بام ها
خوانده می شد
و صدای تغيير
در طراوت سبز گونه برگ
همچون رگ های لازم حيات
در کوچه و خيابان های شهر
در کشوری گمشده در غبار اندوه
می پيچيد
تابستان آرام می آمد
و جشن سبز
را گل بانوهای باغ اميد
در سکوت ؛
در بلوغ آرامشی بی نظير
اما در کنار خار های خمودی
در سبدی از زيبايی می آورد
صدای تغيير می ايد
صدای سبز حقيقتی پاک
و چشمه ِ زلال ِ لطافت ِاعتراضِ صلح
تابستان آرام می آمد
و جشن سبز
در شليک دژخيمان
در خون غلطليد
و ندای سبز صلح
ناجوانمردانه
پرپر شد
تابستان آرام آمد
ندايی سبز
صدای تغيير را
د ر کوچه و خيابان های شهر
در کشوری گمشده در غباری آلوده
در سکوتِ آبستن ِ بهاری نو
همچنان می خواند
|