 ويديو کليپ فقط از شمال ايران
ای عشقييه بيچاره
اراده برای تغيير کهنه
گيله دختر
زادروز يک حماسه
آشورپور هم رفت
با گلچين گيلانی دوباره کودک می شويم
بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
بانو و آمله
شاهنامه و ديوان (گُردان) مازندران
مهرگان و مهرپرستی
مرثيه برای بره های معصوم
خاطر پردرد کوهستان
احسان الله خان و واژگونه نمايان
ما آريايی نيستيم
نه برديا دروغين بود و نه انوشيروان دادگر
يک جوک رشتی بگم؟
سوسن تسليمی
آيا خزر می ميرد؟
ببر مازندران
|
نوروز, سوسن تسليمی و نرگس شيراز
|
|
چه موهبتی است نوروز! که عشق را زنده می کند و خنده بر لبان حتی غصه داران می نشاند
|
http://www.shomaliha.com
بچه که بودم تو محل ما همه معتقد بودند که "پای من خوب است" يعنی اگر در نخستين روز سال نفر اولی باشم که پا به خانه ای می گذارم اهل آن خانه سالها همه سالم و تندرست , درختان پرتقال شان پربار و خلاصه به دور از هر بلا خواهند بود. البته در خيلی از محل ها و دهات و شهرهای ديگر شمال اعتقادات مشابه ای وجود دارد. معمولا هم بچه های پايين دوازده سال ( بخاطر پاکی و معصوم بودن) پای شان خوب است. حدود ساعت شش صبح بيدارم می کردند. با مادرم ميرفتيم تو حياط. چند شاخه شمشاد و گل و برگ پرتقال را به هم می بست و با هم ميرفتيم طرف در خانه, مادرم چندبار پشت سرهم تکرار می کرد: پای راست اول, بسم الله يادت نره. بعد به دستورش قرآن را می بوسيدم و با دست راستم قرآن را می گرفتم بالای سرم و ضمن گفتن بسم الله الرحمان رحيم پای راستم را تقريبا تا جايی که باز ميشد ميگذاشتم داخل خانه, نميدانم چرا فکر می کردم برای اينکه پايم واقعا خوب باشد گام اول حتمن بايد خيلی بزرگ باشد. همين کار را در چند تا از خانه های محل تکرار می کردم, معمولن يکی دو تا تخم مرغ رنگ کرده و کمی شکلات و شيرينی را توی کاغذ پيچيده و دستم می دادند. سالها گذشت, امروز که به زندگی آنها نگاه می کنم بعضی ها واقعا سالهای خوبی داشتند و دارند و عده ای هم " کم شانس " تر بودند و اما تعدادی متاسفانه زندگی و زمانه کاملا ناسازگار با آنها. اين عده ی اخير تو اين چند ساله هر بار که عيد ديدنی پيش شان ميروم لحظاتی احساس تقصير و گناه به من دست می دهد. احساس اينکه علت فلاکت و شوربختی شان اين پای لعنتی من هست که قرار بود برای شان سالهای باسعادتی را به ارمغان بياورد. اما وقتی در را باز می کنند و مرا مثل دوران بچگی ام در آغوش ميگيرند دلم می خواهد بخاطر اينکه اين سعادت را دارم که کسانی مرا دوست دارند از شادی پر درآورم. خوبی نوروز همين است. مردم عليرغم دشواری های زندگی, گرچه کوتاه و زودگذر می خندند و شادی می کنند زيرا نوروز و بهار عشق ها را زنده کرده و برای شان اميد به آينده را به ارمغان می آورد.
آنان که نسبت به نوروز بی مهرند مدعی اند که خرافه است. گيرم که راست می گويند. ای کاش همه خرافه های ما مثل نوروز زنده کننده عشق ها و اميدها بودند , ای کاش می توانستند مثل نوروز شادی به خانه ناشاد ترين ها آورده و لبخند بر لبان غمگين ترين ها بنشانند. مگر نمی دانند که کودکان ما از اواخر بهمن در تب و تاب فرا رسيدن نوروزند؟ از کجا مطمئن هستند که نوه ها و نبيره هايشان مثل خودشان فکر خواهند کرد؟ چرا می خواهند اين موهبت را از آنها بگيرند؟ کودکی يادش بخير, بچه که بودم دوست نداشتم والدينم عيدی لباس برايم بخرند, حساب می کردم لباس خريدن که جزو وظايف شان هست و بالاخره مجبورند بخرند, برای عيدی چيزهای ديگری می خواستم, البته پول را به هر چيز ديگر ترجيح می دادم, شما چطور؟ ياد اسکناس های تازه بخير. در اين روزهای آخر قبل از نوروز بر کودکان آن معلمانی که برای گرفتن حق و حقوقی که درخور يک زندگی شرافتمندانه باشد مجبورند توی خيابان بمانند چه ميگذرد؟ عيد کودکانی که آزادی والدينشان سلب گرديده چگونه خواهد بود؟ . يادم رفت از چهارشنبه سوری بگم, چه شور و شوقی , چه زيبا بود همبستگی و همکاری مردم محل در آوردن بوته و کاه و چوب , بعد هم آتش! سيزده بدر لب رودخانه چشمه کيله در تنکابن(شهسوار) يا باغات رامسر و اگر هوا خوب بود شايد ييلاق دوهزار. نه اين سنت را نمی توان براحتی از مردم گرفت. ريشه چندهزارساله ا ش در دل ميليون ها انسان نشسته است و تا زمانی که ميل به خنديدن , شادی کردن و عشق ورزيدن وجود دارد, تا زمانيکه اميدها زنده اند نوروز پايدار خواهد ماند
رودخانه چشمه کيله در تنکابن(شهسوار)
چند روز پيش دوست در غربت و همکار ما در سايت شمالی ها کاوه اسپندار عزيز تماس گرفتند و گفتند ماکان يادت نره بمناسبت نوروز مطلبی بنويسی. پرسيدم حتما بايد چيزی بنويسيم؟ صفحه اول با حروف درشت به همه نوروز را تبريک ميگيم کافيست. گفت چون اولين نوروز سايت شمالی ها هست بايد چيزی بنويسی. خودش وقت نداشت و رضا اشکوری همکار ديگرمان دوهفته ای رفته مسافرت و موقع رفتن سفارش کرد که بمناسبت نوروز ترانه نرگس شيراز شمس را در سايت بگذاريم. به کاوه گفتم باشه می نويسم. روز بعدش دوباره تماس گرفت و پرسيد که آيا از کانديد پست وزارت شدن سوسن تسليمی هنرپيشه نامی گيلانی خبر دارم يا نه. گفتم خبر دارم و خيلی هم از شنيدن آن متاسف شدم. پرسيد چرا متاسف؟ گفتم در تاريخ مدرن کشورها, همه نويسندگان و هنرمندان محبوبی که دولتی شدند از محبوبيت شان به شدت کاسته شد, اغلب شان ثروتمند تر و حتی معروفتر شدند اما به بهای از دست دادن قلب های دوستداران شان. گفت به احتمال قوی شايعه هست. تو لازم نيست درباره نوروز بنويسی, بهتره در اين مورد بنويسی ولی کمی صبر کن شايد تونستم با خانم تسليمی تماس بگيرم, ضمنا يک ای ميل هم برايش فرستادم. گفتم کاوه جان به گفته خودت خانم سوسن تسليمی عضو انستيتو فيلم سوئد و عضو اتحاديه فيلم سازان سوئد و صاحب شرکت "تسليمی فيلم" و کانديد پست وزارت و...هست, به ای ميل تو هرگز جواب نخواهد داد. اول به جثه خرد سايت ما نگاه کن و بعد به مقام خانم تسليمی و سپس به انتظاری که داری. دو سه روزی گذشت و هنوز نمی دانستم که بايد درباره نوروز بنويسم يا سوسن تسليمی. تا اينکه ديروز مطلع شديم که خانم تسليمی شايعه کانديداتوری پست وزارت فرهنگ سوئد را رسما در يک راديوی مستقر در خارج کشور تکذيب کردند و ای ميل کاوه عزيز را هم بی جواب گذاشتند و من اين مطلب را نوشتم.
با تبريک سال نو به تمام ايرانيان در هرجايی که هستند و آرزوی موفقيت برای همه. سپاس فراوان از همه دوستانی که با ارسال پيام های محبت آميزشان موجب دلگرمی ما شدند,از جمله عزيزان: سميرا, سايه, نشتارودی, امير از تورنتو, بابک لنگرودی, بانمک, گيل ماز, شيداوند, سيامک, مزدک, علی, وحيد, ساسان, گيل يار, مريم , علی....
ماکان
اين هم ترانه نوروزی نرگس شيراز از خواننده خوش صدای گيلان زمين شمس. متاسفانه کيفيت ضبط ترانه بالا نيست. اگر دوستانی نسخه بهتری دارند خرسند خواهيم شد اگر از طريق ای ميل برای ما بفرستند
نرگس شيراز mp3
--------------
عکس بالا را از سايت تنکابن(شهسوار) برداشتم, توصيه می کنم حتما از مجموعه کامل و زيبای عکس های غرب مازندران و گيلان در اين سايت ديدن کنيد
|