ويديو کليپ فقط از شمال ايران

عروس " ايرانيه" بن لادن
همگان نميدانند که گُل زيباست
حافظه ی تاريخی ما
آوای ماندگار
شغال، هلوی من پخته؟
يک بمب ساعتی تو دستم هست
معجزات بازار ، آش خورها و سد البرز
آرسـن مينـاسـيان ، مســيــح گـيــلان
مدال طلای ربوده شده ی من
ساحل نشينان
در جستجوی ميهن
حزب جنگل و حقه های سياسی
نون که پلو نميشه
زندان رشت يا کويت ؟
ای عشقييه بيچاره
اراده برای تغيير کهنه
گيله دختر
زادروز يک حماسه
آشورپور هم رفت
با گلچين گيلانی دوباره کودک می شويم
بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
بانو    و   آمله
شاهنامه و ديوان (گُردان) مازندران
مهرگان و مهرپرستی
مرثيه برای بره های معصوم
خاطر پردرد کوهستان
احسان الله خان و واژگونه نمايان
ما آريايی نيستيم
نه برديا دروغين بود و نه انوشيروان دادگر

يک جوک رشتی بگم؟
سوسن تسليمی
آيا خزر می ميرد؟
ببر مازندران
مشت و انگشت
ر . آوا

تمام مشت خود را من گره کردم
درون آب ِ خاموشي، فرو کردم
بديدم آب، شکل ِ مشت ِ من گيرد
ولی مشتم ،کجا چون آب تن گيرد

به دستانم نگه کردم
به انگشتان ِ دستانم
که زيبا در کنار هم
مشتم را قوی سازند
گفتم:
چرا مشتم چنين شکل هست
گرد و بس قوی ، پهن هست
ولی هريک شما
چون چوب نازک
روی دستم شکل می گيريد
ضعيف و ناتوان،
چون مفصلی پيريد
جوابی آمد و گفتا:
تن ِ مشتت چنين شکلی اگر گيرد
به قدرت اين چنين مشتی
اگر اين دست می گيرد
ز جمع اين همه انگشت
تن گيرد
برايم راز را اينگونه می گفتند
که انگشتان هر دستی
اگر يکسان نمی باشند
يا کوتاه وناکوتاه می باشند
ولی هر يک
توان کار خود دانند
به قصد و نيتی
اينگونه در کارند
بگفتا هيچ ميدانم
که انگشتان من
گر محو می شد
مشت من هر گز نمی آمد
درون آب آرامی فرو گيرد
تمام آب،
شکل مشت من گيرد
بگفتند:
درميان دست من
خالق
بسازد آن همه
انگشت تنا زی
که تا من هر شمارش را
ز يک تا ده
فرا گيرم
ز بازی رياضی
فهم اين دنيا
به آسانی فرا گيرم
برايم راز خود گفتند
تا مشتم به من دادند و
گفتند:
گر که انگشتان اين دستم
شمارش را به من دادند
ولی مشتم بشد خود يک معمايی
به قصد فهم آن رازی
که صفر، در اين جهان دارد
اگر انگشت دستت محو می گردد
درون مشت دواری
تمام مشت تو، چون صفر می گردد
يک و پنجت، درون صفر، خم گردد
ولی اين صفر می داند
که ارقام درشتی را
چگونه، از ميان آن همه انگشت
برگيرد
اگر مشتت نمی داند
چگونه شکل آب ِ نرم را گيرد
ولی بايد بداند
با وجود نازک ما
شکل می گيرد

به ناگه
من زبانم را درون آب می شويم
کنار آب
با مشتی پر از انگشت می شينم
در صورت استفاده از مطالب شماليها منبع را فراموش نفرمائيد