 مرثيه برای بره های معصوم
 ويديو کليپ فقط از شمال ايران
ای عشقييه بيچاره
اراده برای تغيير کهنه
گيله دختر
زادروز يک حماسه
آشورپور هم رفت
با گلچين گيلانی دوباره کودک می شويم
بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
بانو و آمله
شاهنامه و ديوان (گُردان) مازندران
مهرگان و مهرپرستی
مرثيه برای بره های معصوم
خاطر پردرد کوهستان
احسان الله خان و واژگونه نمايان
ما آريايی نيستيم
نه برديا دروغين بود و نه انوشيروان دادگر
يک جوک رشتی بگم؟
سوسن تسليمی
آيا خزر می ميرد؟
ببر مازندران
|
http://www.shomaliha.com
مهكامه محصص
پروين اعتصامی و نيما
 مهکامه (سرور) محصص شاعر آزاديخواه و پيشرو به سال 1287 خورشيدی در شهر لاهيجان گيلان زاده شد. پدر وی ميرزا احمدخان مستوفی محصا از شخصيت های خوشنام و معروف گيلان و مادرش ساره سلطان هنرمندی زبردست و در خطاطی و نقاشی شهره زمان خود بود. از کودکی به خواندن و ازبر کردن اشعار کلاسيک شعرای ايرانی علاقمند بود و روايت است که در نه سالگی پنج هزار بيت شعر شعرا را از حفظ بود. از حدود ده سالگی خود نيز می سراييد و برخی از اشعارش در نشريات محلی گيلان منتشر می شد. پس از فوت والدين در سال 1305 خورشيدی از لاهيجان به رشت نقل مکان کرده و رياست مدرسه اکابر نسوان را به عهده می گيرد و اندکی بعد کار تدريس ادبيات در دبيرستان دخترانه دارالمعلمات رشت را شروع می کند. سال 1307 با پسرعمويش عباسقلي محصا ازدواج می کند . 26 ساله بود که همسرش براثر بيماری قلبی فوت می کند و مهکامه می ماند و چهار فرزندش و حاصل اين ازدواج يک دختر (ايراندخت محصص استاد دانشکده هنرهای زيبا و کاريکاتوريست و منتقد هنری و مترجم و جمع آوری کننده کتاب " آثار برگزيده كاريكاتوريست هاى فرانسوى") و سه پسر که کوچکترين شان اردشير محصص طراح و کاريکاتوريست نامدار ايران می باشد..
مهکامه که اشعارش در مجلات منتشر می شد به تدريج جذب فعاليت های ادبی و اجتماعی دوران خود می شود. پروين اعتصامی شاعر آزاده ، موقر و متين ايرانی از طريق همين اشعار منتشره به او علاقمند شده و با وجودی که انسانی کمرو ، خجالتى و کم معاشرت بوده و وسواس عجيبی در مراوده با ديگران داشت تصميم به تماس با مهکامه را می گيرد. يک روز که مهکامه از کلاس درس بيرون می آيد به او اطلاع می دهند که پروين اعتصامی در دفتر مدرسه نشسته و مايل به ملاقات با او هست. مهکامه وقتی پروين را می بيند فی البداهه اين شعر را برايش می سرايد و می خواند:
اى زادهى اعتصام فخـــر ايران اى مايــهى افتخار نوع انسان
سَروَر به نثار مقدم آورده نثار گلهاى محبت از گلستان روان
پروين اعتصامی هم در اولين نامه ای که برای مهکامه می فرستد شعر زير را سروده و تقديمش می کند:
برديم محبت تـــــو در مخـــــزن دل کِشتيم گُـــــــل مهر تو در گلشن دل
پروين بــــود آبيار اين کِشتهى پاک تا خون بودش به چشمهى روشن دل
دوستی و مراوده ی اين دو شاعر آزاديخواه تا آخر عمر کوتاه پروين اعتصامی ادامه می يابد . در اين مدت پروين اعتصامی نامه های زيادی برای مهکامه نگاشته که 41 عدد از اين نامه ها در مجلهى ايرانشناسى سال سيزدهم، شمارهى 1، بهار 1380 منتشرگرديدند.
مهکامه نيز چون پروين که از نزديکی و همکاری با دربار سر باز زده و مدال وزارت معارف را رد کرده بود، جذب دستگاه نشد و قلمش را در خدمت شان نگذاشت. با نشريه ی نامه بانوان که از سال 1306 توسط فخرالتاج يا فخر عظما ارغون (مادر بانوی غزل ايران سيمين بهبهانی) منتشر می شد همکاری می کرد. نامه بانوان نشريه ای بود که برای حقوق زنان، بويژه زنان تهيدست مبارزه می کرد و اهدافش را با اين جمله که در تمام شماره هايش زير نام نشريه می آمد بيان می کرد:" بيداری و رستگاری زنان بيچاره و ستمکش ايران ". اين روزنامه دنباله رو همان انجمن نسوان وطن خواه بو د(گفت و گوى سارا فاتح با سيمين بهبهانى، شرق). مهکامه سال 1313 در مسابقه انجمن ادبى ايران در جشن هزارساله فردوسى شركت مى كند و شعر زير را در آنجا برای حاضرين می خواند که مورد تحسين و توجه بسياری واقع می شود.
سروش سحرگاهم آمد به گوش كه جان و خرد زنده شد زان سروش
سروشي چو باد صبا در بهار چو در گوش عشاق، آواز يار
چو زلفم برد حلقه در گوش و گفت حديثي كز آنم گل از گل شكفت
كه هنگام ميلاد فردوسي است كه پشت فلك بر درش قوسي است
خداوند گفتار و مير سخن كزو تازه شد روزگار كهن
حكيم سخنگوي با آفرين سخنگو چه باشد سخن آفرين
در كنگره نويسندگان ايران که در سال 1325 برگزار می شود ، مهکامه محصص به همراه بزرگان فرهنگ و ادب ايران چون دهخدا، کريم کشاورز، صادق هدايت ، بديع الزمان فروزانفر، ميلانی و دکتر شايگان جزو هيئت رئيسه انتخاب می شود. از ديگر شرکت کنندگان اين کنگره می توان از اين چهره های بزرگ فرهنگ و ادب ايران نام برد: نيما يوشيج، ملک الشعرای بهار، على اصغر حكمت ، دکتر پرويز ناتل خانلرى ، دكتر فاطمه سياح، عبدالحسين نوشين، احسان طبرى، محمدعلى افراشته
در همين کنگره بود که بهار در سخنرانی اش جمله ی معروفش را می گويد : ديگر حوزه دينى و استطاعت دربار قادر نخواهد بود، از ادبيات وسيع امروزى حمايت كند، و اگر مردم خود از ادبا و گويندگان خويش حمايت نكنند، باز هم ديوانگانى پيدا خواهند شد كه بخواهند اين حقيقت بارز و مسلم جهانى را انكار كنند و بگويند ملت، شعر و ادب نمى خواهد. و در همين کنگره بود که انقلاب شعری پايه گذار شعر نوين ايران نيما مورد حمله و تهاجم کهنه پرستان واقع شده و حتی دكتر حميدى شيرازى وی را ديوانه خطاب می کند و تعدادی نيما را به باد تمسخر می گيرند . اما عده ای ديگر از جمله همولايتی نيما دکتر پرويز ناتل خانلرى به دفاع از او می پردازند. و وقتی نوبت نيما می رسد برای اولين بار شعر آی آدمها يش را می خواند:
آی آدمها كه در ساحل نشسته شاد و خندانيد
يك نفر در آب دارد مى سپار جان
يك نفر دارد كه دست و پاى دايم ميزند
و آنگاه می گويد: مايه اصلى اشعار من رنج است. به عقيده من گوينده واقعى بايد آن مايه را داشته باشد. من براى رنج خودم شعر مى گويم. فرم و كلمات و وزن و قافيه در همه وقت، براى من ابزارهائى بوده اند كه مجبور به عوض كردن آنها بوده ام، تا با رنج من و ديگران بهتر سازگار باشد
از زنان شرکت کننده در اين کنگره می توان از خانم دکتر فاطمه سياح که درباره ی وظيفه ی
انتقاد درادبيات سخنرانی کرد ، ژاله سلطاني، فروغ حکمت و زهرا خانلری نام برد. در آن کنگره مهکامه از جايگاه زن و ادبيات در شعر سخن گفته و سپس يکی از اشعارش را برای حاضران می خواند. مهکامه محصص در سال 1357 چشم از جهان فروبست. يادش گرامی باد
ماکان
مطلب را به بالاترين بفرستيد:
|