|
مادر
آرش اشکان
درود بر تو ای مام بچه در بند
گرفتند سنگدلان قلبت در چنگ
به اميد لحظه ديدار فرزند
که شايد بنشيند بر سيمای پژمرده ات
ذره ايی لبخند
بسته بودی عهد
زده بودی در جنينت
پلی از شريان خونت
قلب خويش با بچه پيوند
دريغا! دريغا!
ضحاکان زمان قلبت شکستند
رهه شريانت ببستند
گنجت
سالها حاصل رنجت ربودند
وان غذای روحت بريدند ز فرزند
درود بر تو ای مام بچه در بند
|