|
آرش اشکان
لايروبی خاطرات
زمانی شاد بوديم
زمان کودکی بود خواب بوديم
غنی بود نفسمان ز ناز و بهانه
چه مسرت بخش سر بر بالين مادر خواب
خواب نوشين شبا نه
تهی بود ذاتمان ز هرچه پليدی
نمی ديدی نمادی جز
شور و شادی و رقص و ترانه
نه فکر پيشه ا يی نه، حزن طعا می
همه انديشه مان بازی و روياء
روياهای زيبايه کودکا نه
گهی قليچ و پروين
گهي، فروزان و فردين
گهی خسرو و شيرين
گهي، دليران ديرين
گهی رستم فسا نه
گهي، دمی مسيحا نه
گهی پرنده پرواز
کشف دنيای پر راز
همه تون ياده تون گلهای رز
که هر سال، هر ماه و يا روز
می زديم هزار و يک سا ز
ای بوک که می شد بازگشت
به دنيای کودکی باز
زمانی شاد بوديم
زمان کودکی بود خواب بوديم
|