ويديو کليپ فقط از شمال ايران

نون که پلو نميشه
زندان رشت يا کويت ؟
ای عشقييه بيچاره
اراده برای تغيير کهنه
گيله دختر
زادروز يک حماسه
آشورپور هم رفت
با گلچين گيلانی دوباره کودک می شويم
بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
بانو    و   آمله
شاهنامه و ديوان (گُردان) مازندران
مهرگان و مهرپرستی
مرثيه برای بره های معصوم
خاطر پردرد کوهستان
احسان الله خان و واژگونه نمايان
ما آريايی نيستيم
نه برديا دروغين بود و نه انوشيروان دادگر

يک جوک رشتی بگم؟
سوسن تسليمی
آيا خزر می ميرد؟
ببر مازندران
گوشه هايی از تاريخ
حزب جنگل و حقه های سياسی

سقوط رضاشاه و فراهم شدن فضای نسبتا آزاد متعاقب آن منجر به جنب و جوش در صحنه فعاليتهای صنفي، فرهنگی و سياسی و تشکيل انجمن ها و سازمانهای فرهنگي، اتحاديه ای و حزبی در ايران گشت. نيروهای ضد دمکراسی و ضد ملی ، خان ها و فئودالها، عوامل دربار و مزدوران ريز و درشت بيگانگان برای مقابله با اين روند و حفظ منافع نامشروع شان به تکاپو افتاده و با ترفندها و طرق گوناگون سعی در جلوگيری از روند دمکراتيزه شدن جامعه نمودند. يکی از اين ترفندها ايجاد احزاب و سازمانهايی بود که گرچه نام حزب را يدک می کشيدند اما در واقع اغلب شان باندهای عربده کش ، چماقدارو چاقوکشی بودند که با پشتوانه مالی ، نظامی فئودالها، ارتش و سرويس های جاسوسی کشورهای بيگانه و عمدتا استعمار انگليس پا گرفته و پس از انجام ماموريت شان ناپديد شده و يا با نامی ديگر دوباره ظهور می کردند.

يکی از اين احزاب حزب جنگل بود که البته نبايد با حزب جنگل يا نهضت جنگل به رهبری ميرزا کوچک خان و احسان الله خان که جريانی ملی ، آزاديخواه و پيشرو بود اشتباه گرفته شود. انتخاب نام «حزب جنگل» از سوی جريانی که هيچ وجه مشترکی با جنبش آزاديخواهی و استقلال طلبانه جنگليان نداشته و سرنخ آن دست ارتش و دربار و عوامل اجنبی بوده و توسط فئودالها و خانها تشکيل شده بود بی دليل نبود. اينان گمان می کردند با دزديدن اين نام می توانند اعتبار و محبوبيت نهضت جنگل را نيز بنفع خود ضبط کنند. خوشبختانه مردم گيلان و مازندران فريب اين ترفند را نخورده و حزب جديد به همان صورت باند مزدوران به سرکردگی قئودالها ماند و چون از پشتوانه مردمی بی بهره بود بزودی محو شد.

استفاده از نام و عناوينی که تداعی کننده گذشته ای با اعتبار بوده و يا نام و عناوينی که بيانگر اهدافی والا و انسانی می باشند حقه ای قديمی است که در سراسر جهان توسط حقه بازان سياسی بکار گرفته می شود. بسيار بودند و هستند احزاب و سازمانهای به شدت ضد دمکرات و وابسته که نامهای ,دمکرات, ، ,مستقل, و ,آزاديبخش, و و و را يدک می کشند. معروفترين آن حزب ناسيونال سوسياليست هيتلر هست که بيش از پنجاه ميليون انسان را به کشتن داد و بخاطر محبوبيتی که سوسيال دمکراسی آلمان در بين مردم داشت و بار برابر خواهی که کلمه ,سوسياليست, داشت اين نام را برای حزب فاشيست خود انتخاب کرد. نمونه های ايرانی آن هم کم نيستند. از جمله حزب سوسياليست ملی کشورايران (سومکا) داوود منشی زاده که طرفدار آلمان هيتلری بوده و با ساتور و چماق به جان فعالين سنديکايی و سياسی می افتادند. يا تشکيلات به شدت ضد کارگری بنام اتحاديه سنديکای کارگران ايران (اسکی) که توسط خسرو هدايت و شريف امامی با بودجه و حمايت دولت جهت مقابله با سنديکاهای کارگری تشکيل شده بود. حزب وطن که توسط وطن فروش معروف و عامل اينتلجنت سروس انگليس سيدضياء طباطبايی ساخته شد . حزب زحمتکشان مظفر بقايی از عاملان دربار و جزو قاتلين افشار طوس رئيس شهربانی دولت ملی دکتر محمد مصدق. چماقدار و چاقوکش معروف شعبان بی مخ نيز ازطرفداران سينه چاک اين حزب بود. بديهی است در کشورهايی که دمکراسی پا گرفته و شفافيت در امور سياسی و اجتماعی دايربوده و تحزب و تشکل امری قانونی و مرسوم می باشد اينگونه حقه ها کمتر می گيرند.


ميرصالح مظفرزاده که بعدها نماينده مجلس از شهر رشت شد حزب جنگل شاخه گيلان را با گرفتن پول و اسلحه از ستاد ارتش با وساطت مهره معروف انگليسيها سيدضياء الدين طباطبايی تشکيل داد . اين حزب با بسيج خانها و فئودالها و استخدام مزدور به جان فعالين فرهنگي، سنديکايی و سياسی گيلان افتاده و عده ای را کشته و يا مجروح ساخت. شاخه چالوس حزب جنگل اواخر زمستان 1323 خورشيدی توسط اسدالله رزمجو اهل کلارستاق که سمت هايی چون فرماندار و دادستان تنکابن جزو سوابق شغلی اش بود به دستور ارتش و دربار تشکيل شد. وی با دعوت خانها و فئودالهای چالوس، کلاردشت و تنکابن از جمله کاظم خان عسگري، ناصرخان يزداني، عزيزاله خان ميار، کاظم خان زال زر، علی خان زال زر، اميرخان کريميان، حسين خان زال، ملک بهرام ملک مرزبان، لطفعلی کياني، علی کياني، ابراهيم سام، علی اکبر زال در نشستی در خانه شيخ عباس فاخری سنگ بنای حزب جنگل را نهاده و بزودی به دستور سرلشگر ارفع رئيس وقت ستاد ارتش، حزب جنگل يک کاميون اسلحه شامل سه تير، پنج تير برنو و شش تيرهای روسی در شاه چشمه چالوس دريافت کرد. علاوه بر کمکهای مالی و تسليحاتی دربار و ارتش، حزب جنگل با مراجعه به خوانين و متمولينی که عضو آن نبودند از طريق شانتاژ و تهديد مقادير کلانی پول اخاذی کرده و شروع به استخدام مزدور و آموزش به آنها نمودند.


برخی از سران حزب جنگل چالوس برگرفته از کتاب تاريخ تنکابن نوشته علی اصغر يوسفی نيا
از راست به چپ نشسته: لطفعلی خان کياني، عزيزالله خان ميار، اسدالله رزمجو، کاظم عسگری
ايستاده: نادري، ملک بهرام ملک مرزبان

اوباشان حزب جنگل با حمايت و پشتيبانی ارتش و پليس شروع به تعقيب و ضرب و شتم فعالين اتحاديه ای و سياسی پرداخته و مراکز فرهنگی غيردولتی را به آتش کشيدند. پس از سرکوب نيروهای فعال سياسی و فرهنگی محلی قوای حزب جنگل از چالوس بسوی گيلان به راه افتاده و دست به چپاول و غارت در روستاها و شکار فعالين فرهنگي، اتخاديه ای و سياسی پرداختند.برای دستگيری فاطمه کوده ای که از فعالين سياسی منطقه بود به منزلش حمله کرده و جوان گالشی به نام شمس اله از اهالی روستای گلين را با گلوله کشتند. در سياهکلرود يک فعال ديگر سياسی بنام سبحانی اهل رحيم آباد را دستگير و بين راه کشتند. در قاسم آباد عليا قوای حزب جنگل مورد پذيرايی و کمک های مالی و آذوقه از جانب فئودال بزرگ منطقه سالار مشکات قرار گرفته و سپس در املش نيز توسط فئودال نصراله خان صوفی پذيرايی می شوند. کم کم نيروهای دولتی محلی از وحشت عکس العمل مردم که از چپاولگريهای حزب جنگل به ستوه آمده و بعيد نبود که دست به عمل متقابل بزنند دخالت کرده و با وساطت استاندار گيلان قوای حزب جنگل را که تا ليالستان لاهيجان پيشروی کرده بودند وادار به عقب نشينی نمودند. قوای مزبور در راه بازگشت نيز به کار راهزني، چپاول و خرابی ادامه دادند . بزودی خانها و فئودالها ی متشکل در حزب جنگل که هرکدام صاحب نيروی مزدور مسلح خصوصی شده بودند به جان همديگر افتاده و چشمان طمعکارشان را به احشام و املاک يکديگر دوختند و در کريم آباد چالوس بين نيروهای عزيزاله خان ميار از يک طرف و ناصر يزدانی و امين الله انصاری از طرف ديگر درگيری مسلحانه می شود که تعدادی کشته و مجروح می شوند و يک پای ميار بر اثر اصابت گلوله تا آخر عمر فلج می شود.
به اميد روزی که ديگر شلاق، چاقو، چماق و هفت تير يا هر ابزار ديگر زورگويی و قلدری حرف آخر را نزنند
ماکان
----------------
منابع: تاريخ تنکابن نوشته علی اصغر يوسفی نیا/ خاطرات محمد کاظم زال زر
نظر شما - Comments

مقالات مرتبط:
قاسم آباد روستايی با ويژگی های بسيار
حزب جنگل و حقه های سياسی
حافظه ی تاريخی ما
در صورت استفاده از مطالب شماليها منبع را فراموش نفرمائيد