ويديو کليپ فقط از شمال ايران

به نام پروردگار شهسوار
به نام اشك ... به نام خون ... به نام ايران
باور کن! اين زمانه ی بيداد بگذرد
گزينه ها
هوشنگ ابتهاج(سايه) به روايت
سيمين بهبهانی

کوراشيم (کجا می ريم) ؟
نوروزی از نوع ديگر
همگان نميدانند که گُل زيباست
حافظه ی تاريخی ما
آوای ماندگار
شغال، هلوی من پخته؟
يک بمب ساعتی تو دستم هست
معجزات بازار ، آش خورها و سد البرز
آرسـن مينـاسـيان ، مســيــح گـيــلان
مدال طلای ربوده شده ی من

ساحل نشينان
در جستجوی ميهن
حزب جنگل و حقه های سياسی
نون که پلو نميشه
زندان رشت يا کويت ؟
ای عشقييه بيچاره
اراده برای تغيير کهنه
گيله دختر
زادروز يک حماسه
آشورپور هم رفت
با گلچين گيلانی دوباره کودک می شويم
بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
بانو    و   آمله
شاهنامه و ديوان (گُردان) مازندران
مهرگان و مهرپرستی
مرثيه برای بره های معصوم
خاطر پردرد کوهستان
احسان الله خان و واژگونه نمايان
ما آريايی نيستيم
نه برديا دروغين بود و نه انوشيروان دادگر

يک جوک رشتی بگم؟
سوسن تسليمی
آيا خزر می ميرد؟
ببر مازندران

گل و من
ر.آوا

من امروز در سخن باگل نشستم
کمی در باغ نزديکش نشستم
بدو گفتم که ميداند چه رنگيست؟
ويا خاری به تن دارد چنين تيز!
چرا رنگش چنين سرخی گرفته ست؟
و يا خارش ، تن سبزی نشسته ست؟
بگفتا گر ندانم سرخ سرخم
و يا خارم ندانم تيز تيز است
ولی دانم که زنبوری می آيد
زشهد جان من سيراب گردد
برد من را به سوی سرزمينی
که آنجا هم گلی ديگر برآيد
بگفتم اين عجب رازيست گويی
که زنبوری رسد روزی ز راهی
بشيند بر تنت شهدی بگيرد
ز اين مستی فزونی سر بگيرد
بگفتا من نمی دانم چه هستم
اگر چشمان تو سويم بيايد
در آن آيينه بينم من چه هستم
برفتم سوی او آيينه در چشم
نگاهش کردم و بويش نمودم
بديدم محو در بحرنگاهم
ززيبايی چشمان سياهم
همی گويد که می خواهد بداند
که باز آيد چنين آيينه چشمی
کمی در باغ نزديکش بشيند؟
نگاهش کردم و زنبور گشتم
به باغ ديگری
بر گل نشستم

نظر شما - Comments
در صورت استفاده از مطالب شماليها منبع را فراموش نفرمائيد