ويديو کليپ فقط از شمال ايران

زندان رشت يا کويت ؟
ای عشقييه بيچاره
اراده برای تغيير کهنه
گيله دختر
زادروز يک حماسه
آشورپور هم رفت
با گلچين گيلانی دوباره کودک می شويم
بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
بانو    و   آمله
شاهنامه و ديوان (گُردان) مازندران
مهرگان و مهرپرستی
مرثيه برای بره های معصوم
خاطر پردرد کوهستان
احسان الله خان و واژگونه نمايان
ما آريايی نيستيم
نه برديا دروغين بود و نه انوشيروان دادگر

يک جوک رشتی بگم؟
سوسن تسليمی
آيا خزر می ميرد؟
ببر مازندران
بخش اول - اراده برای تغيير کهنه
بخش دوم - سرتيپ ديوسالار (سالار فاتح)
بخش سوم:
     راهپيمايی خونين برای آزادی - خاطرات سرتيپ ديوسالار قسمت اول
     راهپيمايی خونين برای آزادی - خاطرات سرتيپ ديوسالار قسمت دوم
     راهپيمايی خونين برای آزادی - خاطرات سرتيپ ديوسالار قسمت آخر
بمناسبت آغاز راهپيمايی برای فتح تهران

فتح تهران
سرتيپ ديوسالار (سالار فاتح)


«مگر نمی شد اين دو نفر (ميرزا کوچک خان و سالار فاتح) به تبعيت از بعضی سران ديگر همين که به جاه و مقامی رسيدند آرام بگيرند و در صدد ماجراهای تازه برنيايند؟. نه اينان در داعيه آزاديخواهی از قماش ديگر بودند و با روش کسانی که به مشروطه شان رسيده و از جوشش افتاده تفاوت داشتند. و گرچه مقدورشان بود که ساکت باشند، حتی پای خود را جای پای ديگران که به شهرت و عنوان رفيع رسيده بگذارند. ولی خون اينان در عروقشان می جوشيد و سکوت و خاموشی و ناظر مناظر فجيع بودن را خلاف مروت و دور از آئين جوانمردی می دانستند. و در حقيقت گريبانشان از رنج ها و غم های روزگار تا سينه چاک شده و لذت ديوانگی را خوب درک کرده بودند.»
(از کتاب: سردار جنگل نوشته ابراهيم فخرايی)
يکی از چهره های بازيگر در عرصه سياست ايران در دوره بين انقلاب مشروطيت تا سلطنت رضاشاه سرتيپ ديوسالار (سالار فاتح) بود که عليرغم نقش مهمی که در جريان فتح تهران و بعدها مدتی در جنبش جنگل داشت بزحمت می توان نامش را در صفحات تاريخ رسمی پيدا کرد. خوشبختانه سالار فاتح اهل قلم بود نوشته های بسياری از او بجا مانده که تعدادی ارزش اسناد تاريخی را دارند. از جمله خاطرات او که در آن راهپيمايی خونين آزاديخواهان از رشت بسوی تهران و تسخير آن را به قلم آورده است.
سرتيپ علی خان کجوری فرزند ميرزا رضاقلی کجوری سال 1245 خورشيدی در کجور به دنيا آمد. از جوانی وارد نظاميگری شد. بعدها به جنبش مشروطه خواهی پيوست و با همکاری مشروطه خواهان ساری انجمن حقيقت را تشکيل داد. در اين دوره که سپهسالار تنکابنی هنوز به مشروطه نپيوسته و از طرف دولت محمدعليشاه مشغول سرکوب ترکمانان بود خليل خان کجوری و مقتدر السلطان را برای کشتن سالارفاتح به ساری می فرستد . اما سالارفاتح موفق به فرار شده و به تهران می رود. برای اينکه به جمع محاصره شدگان تبريز به سرکردگی ستارخان بپيوندد به تبريز می رود. اما بدليل محاصره شهر موفق نمی شود.
وقتی سپهسالار تنکابنی جبهه عوض کرد و به مشروطيت پيوست سالار فاتح و عده ای ديگر از اين فرصت استفاده کرده و کميته ای بوجود آوردند و با ارسال نامه هايی به تمام شهرهای ساحلی مردم را به قيام عليه دولت مرکزی دعوت کردند. طولی نکشيد که کميته انقلابی رشت با کميته تنکابن تماس گرفته و آنها را به رشت دعوت کردند. سپهسالار، سالار فاتح و عده ای ديگر اين دعوت را پذيرفته و به رشت می روند.
در رشت کميته جديد انقلاب که در آن رزمندگان تنکابن و کجور هم نمايندگانشان عضو بودند تشکيل می گردد. کميته جديد پس از مدتی کلنجار با سپهسالار تنکابنی وی را نيز راضی به لشکر کشی به تهران و فتح پايتخت می کنند. سالار فاتح که فرماندهی يک گروه متشکل از حدود صدنفر را به عهده داشت شانه به شانه ميرزا کوچک خان که هنوز فردی گمنام بود، يفرم خان ارمنی و ديگر مشروطه خواهان چنان رشادت و نبوغ نظامی از خود نشان می دهد که پس از فتح تهران اولين فرمانی که کميسيون فوق العاده مجلس شورای ملی صادر می کند او را به سالار فاتح ملقب می کنند. اما چرالقب سالار فاتح؟ عبداالحسين نوايی می نويسد: « ميرزا علی خان سرتيپ از مجاهدان و مليون مازندرانی بود و به طوری که دکتر غلامحسين صديقی استاد دانشگاه به من فرمودند وی نخستين کسی است که وارد قزوين شد و از طرف مجلس ملی هم به همين جهت سالار فاتح لقب گرفت و بعدها به نام ديو سالار شهرت يافت ».

چندان از فتح تهران نگذشته بود که خانها، اشراف و نزديکان به سياست انگليس و روسيه سوار بر آن شدند. شکاف بين مشروطه خواهان راستين و دروغين عميقتر گشت و احزاب اعتدل و دمکرات و "کميته مجازات" بوجود آمدند. سالار فاتح برخلاف سپهسالار تنکابنی به حزب اعتدال نپيوست، بلکه خود را به حزب دمکرات که جناح چپ مشروطه خواهان محسوب می شد نزديکتر می دانست. بعداز اينکه با فشار انگليس عين الدوله به وزارت داخله منصوب شد سالار فاتح و ديگران با تشکيل کميته ضد ارتجاعی سبب سقوط وی شدند و سالار فاتح به کفالت نظميه تهران برگزيده شد.
محمدعليشاه مخلوع که با کمک مالی و تسليحاتی روسيه قصد بازگشت به ايران و بازپس گرفتن قدرت را داشت سال 1329 با نيروی عظيمی از طريق شمال به سمت تهران لشکر کشيد. سالار فاتح عليرغم اينکه کفيل نظميه تهران بود داوطلبانه فرماندهی قوايی را که قرار بود جلوی دشمن را که قصد حمله به هران از طريق نور را داشت به عهده گرفت و در نبردی که در يک فرسنگی بلده نور روی داد قوای محمدعليشاه را با سرعتی خارق العاده تار و مار کرد. به همين خاطر نام «اردوی برق» را بر آن گذاشتند.

همانطور که در بالا اشاره کردم خانها، شاهزاده ها و عوامل سياست انگليس انقلاب را از دست مردم ربوده بودند و آزادی و استقلال کماکان دست نايافتنی می نمود. با سرکوب نيروهای راستين مشروطه خواه و تعطيل کردن مجلس و بستن نشريات آزاديخواه، کم کم نيروهای صادق برای نجات آرمانهای انقلاب و بازپس گرفتن پرچم مشروطيت از دست ربايندگان آن به چاره انديشی ومتعاقب آن اقدامات ضروری متوسل شدند.از جمله اين اقدامات يکی تشکيل ,کميته مجازات, بود که افرادی چون منشی زاده، ابوالفتح زاده، مشکوه الممالک، حسين لله ، رشيدالسلطان و احسان الله خان در آن عضو بوده و به ترور مرتجعين و عوامل انگليس می پرداختند (برای اطلاعات بيشتر در اين مورد می توانيد به نوشته دوست و همکار گرامی ام ماکان بنام « احسان الله خان و واژگونه نمايان» مراجعه کنيد). سالار فاتح و ميرزا کوچک خان جنگلی که در جريان راهپيمايی از رشت به تهران برای فتح پايتخت شانه به شانه رزميده بودند و در اين دوره در تهران با همديگر مراوده داشتند با همفکری عداه ای ديگر از جمله ميرزا ابراهيم خان طالقانی معروف به دکتر حشمت، جوادخان تنکابني، اسماعيل خان مجاهد به فکر برپايی جنبشی مسلحانه در جنگل های شمال را می گيرند.
گروه مزبور برای شروع جنبش جنگل از سه نقطه يعنی اردبيل، گيلان و منطقه تنکابن و کجور بطور همزمان رهسپار شمال شدند. جوادخان در بين راه کندوان بيمار شد و بعدا فوت کرد. اسماعيل خان مجاهد به محض ورود به اردبيل لو رفته و توسط نيروهای دولتی و روسها دستگير و اعدام می گردد. ميرزا کوچک خان و سالار فاتح از طريق امامزاده هاشم و آمل به زادگاه سالار فاتح در کجور رفته و پس از يک ماه اقامت در آنجا و بررسی جوانب کار و هماهنگی های لازم برای تدارک قيام از هم جدا می شوند.
سالار فاتح موفق شد شاخه مازندران جنبش را در منطقه کجور آغاز کند و حتی مدتی تنکابن که سالها زير سيطره ی خاندان فئودالی خلعتبری(تنکابنی) بود را تحت کنترل خود داشته باشد. اما با لشکرکشی های مکرر فئودالهای منطقه با کمک نيروهای دولتی و تحريکات و حمايت مالی و نظامی سپهسالار تنکابنی عليه وی هيچوقت نتوانست مثل جنبش جنگل در گيلان فراگير و توده ای شده و استحکام يابد و سرانجام با به حکومت رسيدن وثوق الدوله (همان کسی که که با گرفتن رشوه از انگليس قرارداد ننگين معروف به قرارداد 1919 را که در آن ايران به ملک مايملک انگلستان بدل می شد امضا کرد) و گسيل قوای نظامی مرکزی توانستند نيروهای سالار فاتح را منهدم و وادار به تسليم نمايند.
بعداز کودتای انگليسی سيدضيا _ رضاخان بازداشت و مدت 25 روز در زندان بسر می برد. مدتی بعد دوباره وی را به جرم دست داشتن سوقصد به جان قوام السلطنه و رضا شاه دستگير و 50 روز در زندان می ماند. هنوز چيزی از آزادی اش نمی گذرد که باز دستگير شده و از وی می خواهند مبلغ پنجاه هزار تومان بپردازد تا آزاد شود. چون پول نداشت دو ماه ديگر در زندان می ماند. اما رضا شاه که قصد ضبط املاک و اموال تمام متمولين به نفع خويش را داشت دست بردار نبود. از سالار فاتح می خواهند که دارايی خود را به رضاشاه "تقديم" کند و يا بفروشد. برخلاف بسياری ديگر که از ترس اين کار را کردند، سالار فاتح زير بار نمی رفت. به همين دليل برای بار آخر دستگيرش کردند که اين بار اسارتش مدت ده سال طول کشيد. در زندان درست موقعی که بشدت بيمار بود بوسيله دو مامور نظامی به محضر نجم آبادی برده شد و سند "تقديم" دارايی هايش را به رضا شاه به زور امضا کرد.
تا شهريور 1320 در قريه خانچين زنجان تبعيد بود ، در اين سال پس از سقوط رضاشاه به تهران آمد و در بيست سوم آبان 1326 خورشيدی درگذشت.

سالار فاتح اهل مطالعه بوده و با تمدن و فرهنگ غرب آشنايی داشت و کتابی در باره ی مظالم مستبدان نوشت، در شعر و شاعری هم دست داشت و دارای تاليفاتی منجمله جغرافيای تاريخی مشهد و کتاب شهباز سپيدبال و يادداشت های مختلف تاريخی از جمله فتح تهران و ديوان اشعار می باشد. در شعر «نوبر» تخلص داشت.

در سالهايی که در زندان بود شعر زير را درباره ی نوروز سرود:
نوبهار آمد و شد دشت قشنگ      -      چون دم طاووس و دنبال تورنگ
باغ دلکش شد و زيبا گرديد      -      فرشش از اطلس و ديبا گرديد
باز مرغ سحر از شب حيزی      -      شهرتی يافت به شورانگيزی
باز عيد آمد و من زندانم      -      وه چه روئين تن و آهن جانم
نه مرا جانب گلگشت رهی است      -      نه کسی را به سوی من نگهی است


و چند بيت از مثنوی دستورالاشتياق:
زده دزد زنگی ره کهکشان      -      که از خيل انجم نبودی نشان
اداهای دلدار ياد آمدش      -      خيال خطر همچو باد آمدش
بگردان عنان اشهب هوش را      -      ره عشق زد تاب راتوش را
بده ساقی آن آب آتش مزاج      -      که جام سفالين به است از زجاج
فرو ريز آب گلو سوز را      -      نخواهم دگر شام را، روز را


آنچه که خوانديد بخش دوم از سه بخش نوشتار مستقلی است که درباره فتح تهران در تارنمای شمالی ها درج خواهد شد. بخش اول « اراده برای تغيير کهنه» را اينجا بخوانيد. بخش آخر « فتح تهران » که جريان درگيريها و مشکلات مشروطه خواهان از مسير رشت تا تهران می باشد، نوشته سالار فاتح بعنوان شاهد و درگير فعال قضايا بزودی در تارنمای شماليها درج خواهد شد.

رضا اشکوری
---------------
مقالات مرتبط:
- احسان الله خان و واژگونه نمايان
- گيله دختر
- سپهسالار اعظم تنكابنى
- ما آريايی نيستيم
---------------

منابع:
تاريخ تنکابن نوشته علی اصغر يوسفی نيا
عين الدوله و رژيم مشروطه نوشته مهدى داودى
نظر شما - Comments
در صورت استفاده از مطالب شماليها منبع را فراموش نفرمائيد