ويديو کليپ فقط از شمال ايران

همگان نميدانند که گُل زيباست
حافظه ی تاريخی ما
آوای ماندگار
شغال، هلوی من پخته؟
يک بمب ساعتی تو دستم هست
معجزات بازار ، آش خورها و سد البرز
آرسـن مينـاسـيان ، مســيــح گـيــلان
مدال طلای ربوده شده ی من
ساحل نشينان
در جستجوی ميهن
حزب جنگل و حقه های سياسی
نون که پلو نميشه
زندان رشت يا کويت ؟
ای عشقييه بيچاره
اراده برای تغيير کهنه
گيله دختر
زادروز يک حماسه
آشورپور هم رفت
با گلچين گيلانی دوباره کودک می شويم
بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
بانو    و   آمله
شاهنامه و ديوان (گُردان) مازندران
مهرگان و مهرپرستی
مرثيه برای بره های معصوم
خاطر پردرد کوهستان
احسان الله خان و واژگونه نمايان
ما آريايی نيستيم
نه برديا دروغين بود و نه انوشيروان دادگر

يک جوک رشتی بگم؟
سوسن تسليمی
آيا خزر می ميرد؟
ببر مازندران

عروس " ايرانيه" بن لادن

بن لادن توسط همانهايی که زمانی با کمکهای مالي، لجستيکي، تبليغاتی بزرگش کرده و «مبارز راه آزادی» می ناميدندش کشته شد. کاری به شبهاتی که در باره زمان و مکان کشته شدنش هست ندارم. مدتها پيش اين مطلب را درباره خانواده او از زبان عروس ايرانی اش ترجمه کرده بودم که در وبلاگ حقيرم منتشر کردم. اکنون که دوباره نام اسامه بر سر زبانها افتاده آنرا برای سايت شماليها ميفرستم تا درصورت تمايل منتشر کنند
گيلانک رويانی

بالاخره بعداز مدتها کار و دوندگی و درگيری با مشکلات روزمره زندگی فرصتی پيش آمد و توانستم کتابی بخوانم. اخيرا کتاب نه چندان حجيم «من ... عروس بن لادن» نوشته کارمن بن لادن را خواندم. کارمن از پدری سوئيسی و مادری ايراني، از خانواده اشرافی شيبانی ها، می باشد. در سوئيس با ايسلام بن لادن برادر بزرگتر اسامه بن لادن آشنا شده و کار به ازدواج می کشد. نتيجه اين ازدواج سه دختر به نامهای وفا، ناجيه و نور می باشد. اقامت در دو دنيای کاملا متفاوت، عربستان از يک طرف و اروپا و آمريکا از طرف ديگر موجب بروز تناقضاتی شگرف در نحوه زندگی او شدند که بسيار خواندندی هستند. بيکيني، ماشين اسپرت، هواپيمای خصوصي، تنيس با ديپلماتهای آمريکايي، پرواز هفتگی به لاس وگاس برای قمار از يک طرف. خانه نشيني، پوشيدن عبای سعودي، نخواندن، نرقصيدن، نخنديدن و و و از طرف ديگر. خانم کارمن هرگز در زندگی اش با آدمهای معمولی از طبقات پايين يا متوسط تماس نداشتند. دوران کودکی که به ايران ميرفتند در خانه های مجلل مجهز به استخر و ديگر وسايل تفريح خانواده شيبانی ميگذراندند و تنها نوکران و خدمه خانه را می ديدند. بعدها بعداز ازدواج با ايسلام بن لادن که به تهران رفته و قصد خريد فرش در بازار تهران را داشتند از ديدن آدمهای فقير و گدا در ايران تعجب کرده و نميدانستند که چنين آدمهايی هم وجود دارند

نکته بسيار جالب کتاب تماس و ارتباط خانواده بن لادن با مقامات آمريکايی و آمريکايی هايی که عموما به جناح راست و محافظه کار آمريکا تعلق دارند می باشد. يادمان نرود که اسامه بن لادن قبل از فاجعه يازده سپتامبر و بويژه در زمان اشغال افغانستان توسط شوروی در مطبوعات آمريکايی و اروپايی بعنوان يک «مبارز آزادی» معرفی می شد و از کمکهای لجستيکي، مالی سازمان سيا برخوردار بود. آمريکا و اروپا خود را عاشق سينه چاک دمکراسی و حقوق زنان در عراق و افغانستان و ايران معرفی می کنند. اما با اينکه بيشتر گردانندگان اوليه القاعده سعودی بوده و تعدادی از آفرينندگان فاجعه يازده سپتامبر سعودی بودند و مهمتر از همه رژيم سعودی يکی از عقب مانده ترين ، خشن ترين ، ضد زن ترين و بدترين نوع ديکتاتوريها است اما بخاطر باز بودن هميشگی شير لوله های نفت شان از متحدين استراتژيک آمريکا و اروپا در منطقه می باشند

باری کتاب بسيار خواندنی است و متاسفانه بسياری ار نکات منفی که درباره جامعه متعصب، عقب مانده و خشن و ضد زن عربستان آمده در مورد ايران امروز ما تا حدودی صدق می کند. گرچه انگيزه نوشتن اين کتاب ممکن است اقتصادی هم باشد، زيرا تاکنون به زبانهای زيادی ترجمه شده و فروش خوبی داشته است. اما شهامت درگير شدن کارمن بن لادن را با خانواده و کشوری که نامشان با تروريسم عجين هست بايد ستود

اينک تکه هايی از کتاب
پدر ايسلام شيخ عبدالله بن لادن 22 زن داشت. 25 پسر و 29 دختر

وقتی سالم برادر ايسلام شوهر کارمن به سوئيس می آيد و با هم به کلوب يا رستورانی می روند
ايسلام با کنايه به من فهماند که اگر سالم از من تقاضای رقص کرد نبايد با او برقصم. اگر اين کار را بکنم ممکن است سالم برداشت اشتباهی بکند

برای ازدواج يک بن لادن با تبعه خارجی بايد مجوز پادشاه عربستان را داشت
وقتی ايسلام با مجوز پادشاه بازگشت به من گفت شاه خواهان ازدواج ما در جده، سرزمين او، می باشد. او گفت برگزاری ازدواج ما در آنجا به همه ثابت می کند که پادشاه رسما موافقتش را برای ازدواج ايسلام با من ? يک خارجی- اعلام کرده است. ايسلام می گفت اگر ما در خارج ازدواج کنيم ممکن است مردم ديگر برای من زياد احترام قائل نشوند

فقط مردها هرطور دلشان می خواست آمد و شد داشتند. ما زنها ذر خانه محبوس بوديم، نه فقط گرمای کشنده تابستان، بلکه به اين دليل که نمی توانستيم بدون حجاب در مقابل مردهای خارج از خانواده ظاهر شويم. حتی برای رفتن به باغ بايد به مستخدمين اطلاع می داديم تا محوطه ساختمان را خالی کنند
ما ورزش نمی کرديم. قدم گذاشتن به هرجايی بی فکری محض بود. در هر حال جايی برای رفتن وجود نداشت، نه هتلي، نه سالن ورزشي، نه تئاتري، نه استخرشنايي، نه رستورانی. اگر هم چيزی موجود بود، فقط برای مردها بود.هيچ سالن بستنی خوري، پارک، يا فروشگاهی نبود. يک خانم متشخص و اصيل خريد نمی کرد

نگاه متحير، وحشت زده و ناراحتی که بين مادرشوهرم و خواهر ايسلام فوزيه، زمانی که از خدمتکار آنها، به خاطر يک چيز جزئي، مثل تعارف يک فنجان چای تشکر کردم، رد و بدل شد را به ياد دارم. اينجا دنيای ديگری بود. مرز ناخوشايندی بين آنها (سعودی هاو خدمتکاران) وجود داشت. اين تحقير و بی احترامی به زيردستان، اين حقيقت را که عربستان سعودی يکی از آخرين کشورهايی است که از نظام برده داری پيروی می کند به طور برجسته ای نمايان می کرد

ايسلام مرا تشويق کرد که آموزش خلبانی بگيرم. اواخر هفته ما با هم به سانتاباربارا و لاس و گاس پرواز می کرديم
برخی از برادران ايسلام به خارج برای ديدن ما آمدند و ما آنها را به ديزنی لند ، لاس و گاس، ومهمانی ها برديم. من شلوار جين و کفش کتانی می پوشيدم. آنها شلوارهای چسبان می پوشيدند و دکمه پيراهنشان را باز می گذاشتند. آنها در خارج از وطن درست مثل آمريکايی ها بودند

زمانی که بچه اول وفا به دنيا آمد
خيلی بعد فهميدم زمانی که ايسلام فهميد بچه دختر است به سادگی بيرون رفته بود! روی پايش چرخيده و از بيمارستان بيرون رفته بود!
حالا بايد اسمی انتخاب می کرديم. ما برای پسر نام فيصل را انتخاب کرده بوديم. هرگز در پی انتخاب نامی برای يک دختر نبوديم.
از اينکه بچه ام را در کالسکه جديد آمريکايی اش در پارک راه ببرم لذت می بردم

بعداز تحريم نفت در سال 1973، زمانيکه قيمت نفت خام مدت چندماه از سه دلار به دوازده دلار رسيد بارش پول به عربستان سعودی آغاز شد
در جده: در آن روزهای اوليه، برای مخفی کردن ناراحتی ام، اين توجيه سعودی که «عبا برای يک زن نشانه احترام است» را پذيرفته بودم

برای يافتن شيربچه سيميلاک: يک شب به ايسلام گفتم او بايد به من اجازه بدهد تا به خواربارفروشی بروم. در حاليکه عبای عربی سرتاپايم را پوشانده بود ايسلام و عبدو(راننده) مرا با ماشين آنجا بردند. ايسلام از من خواست در ماشين منتظر بمانم و برای مدتی ناپديد شد، عاقبت پس از ده دقيقه مرا به ورودی هدايت کرد. من از صفی متشکل از دوازده مرد که بيرون در خواربارفروشی ايستاده بودند گذشتم، همه خاموش صورت هايشان را از من برگرداندند. برای اينکه يک زن سرتاپا در پوشش سياه بتواند با شوهرش داخل شود، فروشگاه از کارکنان و مشتری ها خالی شده بود، کاملا خالی. آنها از چه می ترسيدند. از آلودگي؟ از يک زن که حتی نمی توانستند چهره يا اندام او را ببينند؟ آيا واقعا اين نشان ادب و احترام مردها بود که پشتشان را به من بکنند، چون من يک زن بودم؟

دو کانال تلويزيونی تمام طول روز پيش نمازی را نشان می داد که قرآن می خواند. پسرهای شش، هفت ساله که به خاطر دانش قرآنی برنده جوايزی شده بودند. روزنامه های خارجي، با ماژيک علامت گذاری می شدند مطالب آن قطعه قطعه و پراکنده می شد. هر نظری در مورد عربستان سعودی يا اسرائيل، هر عکس يا تبليغی که ذره ای از پا يا گردن زنی را نشان می داد با سانسور سياه می شدند

اسلام سعودی از سخت ترين و مشکلترين انواع مذهبی است که می توان داشت. خودشان می گويند ناب ترين و خالص ترين است

فروتنی و فرمانبرداری زنان سعودی در فرهنگ آنها جا افتاده است. راحتی و لذت، برابری و خيلی چيزهای ديگر که من حقی مسلم فرض می کردم در اين سرزمين بيگانه بود. به نظر بيشتر سعودی ها، تقريبا هر نوع شادی گناه محسوب می شد. کانال تلويزيون انگليسی زبان با سانسور تکه تکه می شد. به جز اخبار ديدار خارجی پادشاه، کارتون و سريال کلمبو چيزی نشان نمی داد. نمايش هايی بدون بوسه و سياست

خريدن الکل از بازار سياه مشکل بود. در عربستان سعودی الکل ممنوع است. اما کارکنان سفارت آن را زير لوای بسته های مهر شده ديپلماتيک می آوردند و راننده ها تجارت زير زمينی راه انداخته بودند. يک بار در سوپر سيف وی تعداد زيادی از مهاجرين را ديدم که دور يک ويترين شکلات جمع شده بودند و با هيجان دوجين دوجين جعبه شکلات را در سبد خريدشان می انداختند. کنجکاو از اينکه چه خبر است در صف خروجی صندوق خريدهای يک آقا را نگاه کردم. آنها شکلات های ليکوردار با براندی بود.خيلی به اين مسئله خنديدم

وقتی برای اولين بار می خواهد برای بچه اش جشن تولد بگيرد:
به خواهر شوهرهايم تلفن زدم تا بچه هايشان را دعوت کنم. خواهر شوهرم رافعه مخصوصا خيلی يکه خورد. او تاکيد کرد « ما حتی روز تولد حضرت محمد را هم مشخص نمی کنيم و حساب آن را نگه نمی داريم. اين مسيحی ها هستند که روزهای تولد را مشخص کنند. کريسمس يک روز تولد هست» . جواب دادم اين که پرستش بت نيست. من فقط می خواهم به يک دختر کوچولو نشان دهم که از متولد شدنش خوشحالم. من نتوانستم او را متقاعد کنم.

نجوا زن جوان گوشه گير، خجول و افسرده اسامه (بن لادن ) هميشه گنگ و ساکت موافق بود. او خيلی فروتن و بردبار بود. پشت سرهم حامله بود و هفت پسر داشت و هنوز سی سالش نشده بود. با لباس های يکنواخت و ملال آور و چشمان افسرده و غمگينش. او يک متدين است، مذهب تمام دنيای اوست. نمی تواند موسيقی گوش دهد، بچه هايی را به دنيا می آورد و شوهرش نمی گذارد او بيرون برود. ممکن است او به من لبخند بزند و با خودش بگويد: «زن بيچاره به جهنم خواهد رفت» و من فکر می کردم: «زن بيچاره در جهنم زندگی می کند»

سعودی ها حافظ اعتقادات کامل و مطلق در جهان اسلام شدند. شديدترين و افراطی ترين افراطی ها. تنها تفاوت بين اسلام سعودی و اسلام طالبانهای فوق افراطی و متعصب افغان توانگری و تمول و زياده روی ها و ولخرجی های خصوصی آل سعود است. سعودی ها طالبانهايی در ناز و نعمت و تجمل هستند

عمل شاهزاده وار به جيب زدن پورسانت- صاف و پوست کنده گفته باشم، رشوه خواری و فساد ? را هيچ سعودی که من تا به حال ديده ام غيراخلاقی و زشت و نامشروع نمی داند. با اين حال، در همان موقع گرفتن سود بانکی از حساب پس انداز حرام بود. من اين چنين تضادهايی را نمی توانم درک کنم، هنوز هم بعضی اوقات که فکر می کنم برايم مضحک است.

در عربستان پوچی عاطفی- احساسی همه جا حاکم است. زنها از دنيا بريده شده بودند، به نظر می رسيد پيوند واقعی با شوهرانشان ندارند. از زمان تولد تفيک شده و جدا بودند. نمی توانستند با جنس مخالف يک ارتباط صادقانه و حقيقی برقرار کنند. شايد به همين دليل بعضی شاهزاده خانم ها با هم رابطه (جنسی) داشتند. آنها پرشور عاشق می شدند. حسادت می کردند، حتی قهرهای بچگانه به نمايش گذاشته می شد. اين چيزها مرا غمگين می کرد. اگر تو همجنس باز متولد شوي، يک مسئله است، ولی اين که تو به علت اينکه با مردی ازدواج کرده ای که اصلا وقتش را با تو نمی گذراند و به همين خاطر به اين مسئله پناهنده شوي، اين کاملا چيز ديگری است. همه شايعاتی در مورد مهمانی های همجنس بازان که در رياض دوره داشتند می شنيديم. من خودم از نزديک چنين مهمانی هايی را نديدم، اما يک بار به من پيشنهاد شد. همه اينها برای من خيلی عجيب و شگفت آور بود.

احتمالا اکثر مردها نمی دانستند که زنهايشان با زنهای ديگر همخوابه می شوند. اما آنهايی که می فهميدند آن قدر برايشان اهميت نداشت که بخواهند جلوی زنشان را بگيرند. زنها برای مردهای سعودی اهميت ندارند بلکه مالکيت اين زنها برايشان اهميت دارد. هم جنس گرايی در عربستان ممنوع است، مجازات شلاق در ملا عام را دارد اما بسياری از مردها هم رابطه همجنس بازی دارند، بخصوص قبل از ازدواج و وقتی جوان هستند. اگر دو مرد دست هم را در خيابان بگيرند، کاری که اغلب می کنند، اين حرکت جنسی محسوب نمی شود، اما اگر يک مرد و يک زن همين کار را بکنند، حتی اگر ازدواج کرده باشند اين عمل بی بند و باری و مبتذل تلقی می شود و پليس مذهبی با باتوم به جوش و خروش در می آيد. عادت همجنس بازی گاهی وقتی مردها مسن می شوند از بين نمی رود و در اين مورد شاهزاده های سعودی هم مثل ديگران هستند. شايد هم بيشتر. يک دکوراتور اروپايی يک بار به من گفت تعداد مردهای هم جنس باز در عربستان سعودی بيشتر از اروپا است.

من در خانواده بن لادن زندگی کرده ام. ترس من از اين است که اکثريت زيادی از سعودی ها عقايد افراطی اسامه بن لادن را حمايت می کنند و اينکه خانواده بن لادن و خانواده سلطنتی سعودی دست در دست هم به انجام عمليات ادامه می دهند. امکان اينکه اسامه رابطه اش را با خانواده سلطنتی هم حفظ کرده باشد وجود دارد. بن لادن ها و شاهزاده ها، خيلی صميمی و دوستانه با هم کار می کنند. آنها مرموز و متحد هستند. اکثر برادران بن لادن با حداقل يک شاهزاده سعودی شراکت کاری و منافع مستقيم دارند. ترس من از اين است که وقتی اسامه بميرد، هزاران مرد هستند تا جای او را بگيرند. زمين عربستان سعودی خاکی حاصلخيز برای پرورش تعصب، نخوت و تکبر، تحقير و تنفر نسبت به خارجی هاست. کشوری است که در آن جايی برای ملايمت، ملاطفت نيست. هرگونه تمايل به شادی معمولی و طبيعی و احساسلت ممنوع است.

گاهی نمی دانم اگر فقط فرزندان پسر داشتم با خانواده بن لادن با شدت کمتری می جنگيدم؟ از لحاظ مادي، زندگی با بن لادن دلپذير و خوشايند بود. اما به همان اندازه که ماديات وسوسه می کنند، مسئله ديگری است که خيلی بيشتر اهميت دارد: آزادی

انتشار عکس نيمه برهنه وفا بن لادن دختر بزرگ کارمن در نشريات آمريکايی را می توانيد به آدرس زير مشاهده کنيد
http://news.bbc.co.uk/2/hi/americas/4555430.stm


نظر شما - Comments
در صورت استفاده از مطالب شماليها منبع را فراموش نفرمائيد