شغال، هلوی من پخته؟

6 Comments »

  1. قصه شیرینی بود
    لینک دادم

    Comment by امید — November 8, 2008 @ 1:07 pm


  2. سلام آقای اشکوری. مرا یاد کودکی ام انداختید
    این قصه را خیلی که کوچک بودم یکی از فامیل های مادرم که خانم مسنی بود و هرسال یک بار از روستاهای اطراف پیش ما می آمد و یک ماه هم پیش مان میماند و اسم قشنگ و منحصر بفردی داشت یعنی «لاله زار» برایمان تعریف می کرد. البته بجای هلو می گفت انجیر
    وقتی میخواندم یاد لاله زار افتادم که قلیان میکشید و برایمان قصه میگفت. یادش بخیر و ممنون از شما

    Comment by گیلانک — November 8, 2008 @ 9:13 pm


  3. با سلامی دوباره
    مقاله ای به اسم «او – با - ما – نیست » نوشتم اگر وقت کردید بخوانید
    ممنون

    Comment by گیلانک — November 10, 2008 @ 11:55 am


  4. اشکوری عزیز سلام
    قشنگ بود و لازم. لازم است که گاهی از این جو و فضای کار و استرس و مشکلات دور شد و کودکانه قصه ای گوش داد و یا خواند. دستت درد نکند و همیشه شاد باشی

    Comment by فیروز — November 11, 2008 @ 12:16 pm


  5. سلام
    من هم این قصه را شنیده بودم و برعکس نظرت گیلانک عزیز همان هلو درسته. آخه این دو جمله آخر معروفه که میگن
    شغال هلوی من پخته
    برو پیر کفتار کون من سوخته
    یادش بخیر

    Comment by تورنگ — November 14, 2008 @ 12:32 pm


  6. شیرین و خواندنی بود
    پدر که شدم حتما برای بچه هایم تعریف خواهم کرد

    Comment by خسرو — November 15, 2008 @ 12:52 am


RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

Leave a comment




Powered by WordPress