آزاده
(( شام آخر))
وه جه تلخ است امشب
آخرين وعده ديدار ميان ميان من و تو ،
بر تو که مينگرم
دل من ميلرزد .
دستهايم تبدار ،
گونه هايم گل سرخ ،
چشمهايم نمناک ،
من همه زندگی ام ميلرزد
آسمان هم ابريست .....
شور دلدادگی عشق ميان من و تو ،
رنگ دريا دارد
و عجيب است امشب ،
باد هم ميلرزد !
نفسم با تو که ميآميزد ،
به تمنای وصالی نارس ،
به خدا ميگويم :
اگر اين بار گناهی ديدی ،
چشم بر هم بگذار ،
قلب من بيتقصير ،
پی چشمان سياهش سرمستی دارد .
ابرها دلتنگند ،
ماه هم بيتاب است ،
بغض اين عشق غريب ،
راه بر هستی من ميبندد .
شب نشينی با تو ،
آشتی با صبر است .
اين شکيبائی بيتابانه ،
حاصل حس عجيبی ست که در دل دارم .
بی جهت اشک مريز ،
بر خدا طعنه مزن ،
نه گناه دل بيتاب من است
و نه تقصير گريزانی تو
اولين عشق
سرانجام غريبی دارد.......
*****
ديگر نوشته های آزاده:
-
به نام اشك ... به نام خون ... به نام ايران ...
-
دروغ....