ويديو کليپ فقط از شمال ايران

ای عشقييه بيچاره
اراده برای تغيير کهنه
گيله دختر
زادروز يک حماسه
آشورپور هم رفت
با گلچين گيلانی دوباره کودک می شويم
بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
بانو    و   آمله
شاهنامه و ديوان (گُردان) مازندران
مهرگان و مهرپرستی
مرثيه برای بره های معصوم
خاطر پردرد کوهستان
احسان الله خان و واژگونه نمايان
ما آريايی نيستيم
نه برديا دروغين بود و نه انوشيروان دادگر

يک جوک رشتی بگم؟
سوسن تسليمی
آيا خزر می ميرد؟
ببر مازندران
در سوگ ِ آشورپور
مردم گيلان زمين به سوگ آوازه خوان خود نشسته اند. او ديگر با صدای مخملينش برايمان نمی خواند. قامت بلند ترانه و آواز گيلان از جمع ما رفت.
نام مهندس آشور پور و ترانه هايش را برادر بزرگم پس از سالهای سی به خانۀ ما آورد . برادرم ميرعلی وقتی وارد حياط ِ خانه می شد بشکن زنان و ترانه خوانان برای افراد خانۀ شلوغ و پُر جمعيت ما می خواند:
وقتی که هنه شونه به سری ليله کوه سا مُون/ سبزا بونه کوه تُوکالی عينه تی دامُون (وقتی که شانه به سر به بلندی ها ی ليلا کوه می آيد/ بالای قله کوه مثل دامن تو سبز می شود).
بچه که بودم هاج و واج به دهان ِ برادرم نگاه می کردم، کلمات به گوشم ناآشنا اما با دلم آشنا بودند، به دل نشستن ِ ترانه ها را احساس می کردم. بعد ها، کمی که بزرگتر شدم، وقتی خودم زمزمه گر آن ترانه ها گشتم، با آن نغمه های شاد ِ گوشه های ولايت سبزم من هم قد کشيدم و سبز شدم.
آن سال ها گوشم پُر بود ازِريتم و کلام ترانه های آشور پور. پژواک ِ پُر احساس ترانه و صدا هنوز ازپس آن سالها در من موج می زند: راز جهانت گويم با ترانه های شيرين، صحبت ديرين نوکن، نوکن همان صفای ديرين، چون برگ خزان شده ام، تو بيا همچون بهار زيبا .
اگر از سهم ويژه جهانگير سرتيپ پور در ترانه های آشور پور بگذريم ، دو ترانه سرای خوش قريحه و پُر کار ديگر هم با کارنامۀ درخشان ترانه وشعر خود به آلبوم های استاد غنا بخشيدند. محمود پاينده لنگرودی محقق، شاعر و ترانه سرای گيلک زبان و شهدی لنگرودی غزل سرای شهر ما. ياد هردوی آنها گرامی باد. بهار گيلان ياد آور اين ترانه شهدی لنگرودی است: بيجار تُومون سبز و نيلابُون/ ويجين کارون خوش گيلا بُون (نشا های برنجزاران سبز شدند / زنان برنج کار خوشگل شدند) با اين ترانه، بهار گيلان را پشت سر می گذاشتيم و به تابستان خوش رنگ و بوی ولايت سر سبز می رسيديم .
جا دارد از يک شاعر و ترانه سرای ديگر شهرمان هم يادی بشود. از نا صر فرهاديان، سراينده اين ترانه که می گويد: بلوش دارون بلوش باردن دوباره/ امه کوچه فروش باردن دوباره (بوته های تمشک باز تمشک آورده اند / در کوچه ما باز برای فروش آورده اند).
صدای آشور پور همراه و همدم بسياری از جوانان گيلانی در بيرون از مرزهای گيلان زمين بود. درفعاليتهای فوق برنامه دانشگاهها آوازه خوان نغمه های صدای آشورپور در کوه و دمن بوديم. ما گيلانی ها در برابر ترک زبان ها، کرد ها و لرها به هنگام سرود و ترانه خوانی کم نمی آورديم و با نغمه های او قله ها را فتح می کرديم. سر کوه های بلند مُو نی زنم نی/ می چُومان به راهه تا بايِ ِ کوری (بر روی بلندی های کوه نی می زنم نی/ چشمهايم براه است تا دخترک بيايد).
برگ ريزان پائيز گيلان را با اين نغمۀ آشور پور به جنگل و کوه می زديم: خروس خوان او بوُ و من، مست و مستانه / تا کوه دامن بشوييم شانه به شانه (سحر گاه او بود و من مست و خرامان / تا دامن کوه شانه به شانه رفتيم) و قله ها و يال های برفی زمستان را هم با اين ترانه اش سعود می کرديم : دريا طوفان داره باز / باد و باران داره باز.

دوستم بهرام که از کلن زنگ زده بود به من تسليت بگويد می گفت: من تا سال دوم دانشگاه به گيلان نرفته بودم اما با ترانه های استاد فضايی ِخيالی از گيلان برای خود ساخته بودم که بعدها که به گيلان سفر کردم يا به برنامه زنجان ـ ماسوله رفتم، ديدم تمام تصوير هايم درست است. همان طراوت و شادابی. همان رنگ و بو. حتی عطر چای و برنج و نارنج.
اگر آشور پور توانسته باشد بر برخی از غير گيلک ها، اين چنين تاثير بگذارد، ديگر حساب همزبانان او روشن است.
ه . ليله کوهی
دوسلدورف ۱۵ژانويه ۲۰۰۸

ياد استاد مهندس آشور پورهميشه نزد نسل ما پايداراست وحق پيشکسوتی او محفوظ!
مهدی غبرايی


کوجی لاکوی موتی نام ِ ر ِ ندانم / اگر تی ِ نامُا بُدانم ، ترا دُو خُانم ... (دخترک نامت را نمی دانم /اگر بدانم ، نامت را صدا می زنم ...) اين ترانۀ رقصان، همراه دهها ترانۀ ديگر ورد زبان ما جوانان دهۀ چهل و پنجاه بوده و هنوز هم هست . هروقت عاشق می شديم ، اينها را برای دختر محبوب مان می خوانديم ، هرجمعی که صميمانه به پا می شد ، از يکی صدا در می آمد و باقی با آن دم می گرفتيم .درمحفلهای خصوصی ، در زندان ، در بزرگسالی وپا به سن گذاشتن، هرجا که پا می داد ، می خوانديم : تی چوشمان آشناي، همسايه لاکوی ، همسايه لاکوی/ تی سر تا پا طلای ، همسايه لاکوي، همسايه لاکوی (چشمانت آشناست ،دختر همسايه ... سرتا پايت طلاست ، دختر همسايه ...( يا: تو بالای تلار ، من در زمينم/ با مُوم تی خانه راه سر تّرا بيد ينم ... ( تو در ايوانی ، من روی زمين/ آمدم سر راه خانه ات، تو را ببينم ...) و گاهی نم اشکی در کنج چشمان مان جا خوش می کرد و ياد سر زمين سبز زادگاه و کوه و جنگل و دشت سرشارمان می کرد و آن همه حسرت ها و باختن ها ... همۀ اين ها مديون صدای گرم و دلنشين آشور پوراست که آغاز گر اين راه بود .
بسياری از اين ترانه ها را گرد آورد ، يا سروده های ديگران را خواند . از جمله همسايه لاکوی که اثر همشهری شاعر ما، ناصر فرهاديان است و همه ياد های محلی ، از موج های خشم آلود در يای چمخاله تا تمشک های بعد ازظهرهای داغ تابستان وآن هرم گرما و فرياد تمشک فروش را در ذهن ما زنده می کند . حالا که سالها از آن زمان فاصله گرفته ايم ، هنوز اغلب ما بچه های شمال که به نحوی با هنر و انديشه و قلم سر و کار داريم ، نوار های او را عزيز می داريم و با شوق وافر می شنويم . همۀ کسان ديگری که در اين راه گام گذاشته اند، از استاد پور رضا ، ناصر مسعودی و شمس و جفرودی (اين سه در حد ی ابتدايی تر ) تا ناصر وحدتی به نوعی از زير شنل او در آمد ه اند . امروز می توان ديد که استاد آشور پور بعنوان آغاز کنندۀ راه ( که به قول خودش در آن زمان اصلاً کسی گيلکی خواندن را قبول نداشت و او ناگزير بود برخی از ترانه ها را به فارسی هم بخواند ) خالی از ايراد نيست . من نه در مقام متخصص، بلکه بعنوان شنوندۀ علاقه مند، ترانه هايی را که ايشان به فارسی خوانده، نمی پسندم و به نظرم صدای استاد به آنها جواب نمی دهد و اگر غير گيلک زبان ها اين ها را ملاک بدانند ، به هيچوجه خواننده درجۀ يکی به حساب نمی آيد . بعلاوه ايشان چون شهری و رشتی است ، برخی تلفظ های محلی يا گالشی را نتوانسته به درستی از کار دربياورد . بعنوان آغاز گر، اين عيب ها را نمی توان عمده کرد و امروز است که چنين می بينيم . وظيفۀ رفع اين ايراد برعهدۀ نسل بعدی بود که به گمان من استاد پوررضا (تا حدی ) وناصر وحدتی (چون در سياهکل به دنيا آمده ، بيش از آن ) توانست از عهده برآيد . بهرحال راه باز و اميد باقی است تا آينده گان با ذوق و سليقه خود بتوانند آثاری دلنشين تر بيافرينند . ياد استاد مهندس آشور پور هميشه نزد نسل ما پايدار است و حق پيشکسوتی او محفوظ .


عاشورپور هم رفت
آشورپور پدر موسيقی فولکلور گيلان و يکی از معدود چهره های هميشه ماندگار موسيقی ايران در سن نودسالگی به علت عفونت ريه روز شنبه 22 دی ماه درگذشت
آشورپور در بهمن‌ماه 1296 در غازيان بندر انزلى زاده شد.پس از اتمام مدرسه در رشته مهندسى کشاورزى تحصيل کرده و سالها در خوزستان ، فارس، مغان و خراسان به کار اشتغال داشت
وی علاوه بر خوانندگی کار سرودن ترانه ها و ساختن آهنگها را شخصا به عهده داشت. با ترانه جان جان حاج خانمه شروع کرد، با ليلی جان معروف شد و سپس دها ترانه بيادماندنی که بسياری از آنها ورد زبان نه فقط گيلکان بلکه بسياری از جوانان غير گيلک ميهنمان هم شد. روزگاری دانشجويان در زندانها باخواندن: « دريا طوفان داره باز / باد و باران داره باز » به همديگر روحيه می داندند و زمانی برای تحکيم دوستی ،همبستگی و اتحاد در کوهنورديها « زهره » آشورپور را دستجمعی می خواندند
هيچگاه از جريان حوادث اجتماعی و سياسی که در جامعه می گذشت کنار نبوده و هيچگاه در صف زورمندان نبود و هنرش را در خدمت شان قرار نداد . بعداز کودتای 28 مرداد مدت 2 سال به جرم فعاليت های سياسی زندانی می گردد
در عرصه موسيقی با بزرگانی چون ابوالحسن صبا، مرتضى محجوبى ، حسين تهرانى ، روح‌الله خالقى و محمود پاينده همکاری داشت
يادش گرامی باد
گزارش تصويری از تشييع جنازه ی احمد آشورپور
-----------------------------------------
اخيرا ساسان ورتوان ديداری با زنده ياد آشورپور داشتند که نظر شما را به خواندن جريان اين ديدار در اين آدرس جلب می کنم
----
23/10/86
رضا اشکوری
---------
در آدرسهای زير می توانيد ترانه های آشور پور را گوش کنيد
http://www.taranehbaran.com/music/ashurpour_1.php4
http://www.irannam.com/Singers/AshourPour/AshourPour.htm

نظر شما - Comments


در صورت استفاده از مطالب شماليها منبع را فراموش نفرمائيد