آرسن
بمناسبت سى و سومين سال در گذشت آرسن ميناسيان ( 14 فروردين)
|
در دريای اشکهامان غرق شدي، اما سفرت ياد ترا از خاطرمان محو نکرد. باران اما ، غم دوری ترا از دلهامان نشست. به شاليکاران از باران و برکت گفتي، به کودکان بی مادر از مريم و زهرا، به آيت خدا ضيابري، از تنهايی حسين در دشت کربلا.
کورسو نگاه پيرزنان معلول در آسايشگاه، سفره انتظار تو بود. آنان با ديدن تو که بوی عشق ميدادی سرشار از پاکی مريم می شدند.
آرسن، در آن شب يلدايی در خلوت و تنهايی به کاس برار غمگين در آسايشگاه چه گفتي؟ که شاد شد و دهان بی دندانش همچن گل وا شد.
آرسن، در آن غروب دلگير به پرسان درويش چه دادي؟ که سگان زخميش از شوق پريدند و کفش ترا بوئيدند و درويش دل ريش انگشتان خود را صليب کرد و بر صليب انگشتان استخوانيش بوسه زد و تو پيشانی درويش رادرست در جايی که مهر نماز سايه می انداخت بوسيدی.
آرسن از يادمان نميرود که گفتی » گرانبهاترين هديه در زندگی من جانمازيست که پيرزنی عليل در آسايشگاه بمن داد «.
حال تربت پاکت به سان آن جانماز، سجاده ايست ما را.
|
 |
*****
با تشکر از آقای محمد تقی پوراحمد جکتاجی مدير مسئول ماهنامه فرهنگی
گيله وا با در اختيار گذاشتن تصاوير آرسن ميناسيان و همچنين آقای ذبيح ا...شبان مدير عامل موسسه نيکوکاری اويس قرنی و باشگاه فرهنگی ورزشی آرسن ميناسيان در رشت.
ساسان ورتوان
«آرسـن مينـاسـيان ، مســيــح گـيــلان» را
اينجا بخوانيد