 ويديو کليپ فقط از شمال ايران
ای عشقييه بيچاره
اراده برای تغيير کهنه
گيله دختر
زادروز يک حماسه
آشورپور هم رفت
با گلچين گيلانی دوباره کودک می شويم
بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
بانو و آمله
شاهنامه و ديوان (گُردان) مازندران
مهرگان و مهرپرستی
مرثيه برای بره های معصوم
خاطر پردرد کوهستان
احسان الله خان و واژگونه نمايان
ما آريايی نيستيم
نه برديا دروغين بود و نه انوشيروان دادگر
يک جوک رشتی بگم؟
سوسن تسليمی
آيا خزر می ميرد؟
ببر مازندران
|
ما آريايی هستيم؟
http://www.shomaliha.com
بعداز انتشار مطلبم تحت عنوان ما آريايی نيستيم نظرات موافق و مخالف زيادی از طريق ارسال پيام مستقيم به خودم يا ديگر آدرسهای سايت شمالی ها و همچنين نوشتن يادداشت در پای مقاله در سايت های ديگر ابراز گرديدند که لازم دانستم توضيحی در رابطه با برخی از اين اظهار نظرها ی مخالف با نوشته ام که به گمان من بيشتر شان بويژه آن هايی که مرا به جدايی طلبی !!! متهم کردند آلوده به پيش داوريهای نا صحيح می باشند بدهم
با خواندن برخی از اين يادداشت ها برداشتم اين است که متاسفانه نويسندگان آنها مطلب را نخوانده و فقط با مشاهد عنوان "ما آريايی نيستيم" بطور غريزی عکس العمل نشان داده اند. واقعيت اين است که آدم ها تا سنين نوجوانی بسياری از اعتقادات و باورهای شان نه براساس تحقيق و تفحص شخصی خودشان بلکه عمومن از طريق گفته ها و روايات والدين و قصه ها و مسجد و کليسا و کتب درسی و مجلات و راديو و تلويزيون و مشابه آنها ساخته و پرداخته شده و از زمان کودکی مدام به او تزريق شده و در نهايت اعتقادات و باورهای او را شکل می دهند. طبيعی است که در اين دوره ی طولانی از کودکی تا جوانی تابوها و دگم هايی در افکارمان شکل می گيرند که مخالفت با آنها و حتی گاهی صحبت از آنها ما را وادار به واکنش غريزی می نمايد. اما درخور انسان که ويژگی ی " انديشه ورز" او را از ديگر موجودات متمايز می کند نيست که تفکرات و انديشه اش مادام العمر اسير اين دگم ها و تابوها باشد. ضروری است و بايد که به بلوغ فکری مان ميدان داده و با ديدی انتقادی به تفحص درباره ی همه ی آن ساخته ها و پرداخته هايی که به "ارث" برده ايم بپردازيم. ضروريست زيرا که رشد و توسعه و ترقی انسان و جامعه ای که در آن زندگی می کند بدان متکی می باشد. اگر غير از اين بود امروزه هم بشر مثل چند هزار سال پيش در غارها می زيست و صلاح کار و زندگی خود و قبيله اش را به دست شمن ها و جادوگران می سپرد
برای روشن نمودن ذهن آنهايی که در مقاله نامبرده رگه های تجزيه طلبی را کشف کردند صريح بگويم که اعتقادی به اين ندارم که هنر تنها نزد ما ايرانيان هست و از هر نوع شوونيزم و برتری طلبی قومی و نژادی بيزارم زيرا برخلاف تصور باطل طرفدارانش اينگونه طرز تفکر را عليه منافع ملی و اتحاد و همبستگی ملی مردم مان ارزيابی کرده و زمينه ساز پيدايش و رشد گرايشات تجريه طلبانه و ناسيونايسم افراطی می دانم. در واقع شوونيزم اين طرفيها و ناسيوناليزم افراطی آن طرفی ها لازم و ملزوم هم بوده و هردو زمينه ساز و آتش بيار معرکه ی خصومت ها و ناسازگاری های بين اقوام و ملل ساکن ايران هستند.
اتهام تجزيه طلبی اتهامی است که بطور عموم به شمالی ها نمی چسبد. زيرا مردمان اين باريکه ای که شمال می ناميم و شامل استان های گيلان و مازندران و گلستان هست غلو نخواهد بود اگر بگوييم که بيشترين سهم را در حفظ استقلال ميهن مان ايران داشته و کمتر از ديگران نگران از هم پاشيدگی و تجزيه آن نيستند. برای ما شمالی ها تجزيه ی ايران يعنی شکست تلاش ها و جانفشانی ها ی پدران و مادران ما برای استقلال و آزادی ميهن مان ايران و مرگ آرمانهای رزم آوران و انديشمندانی چون اسپهبدان و ديلميان و زياريان و مازيار و ماکان و مردآويج و سيده ی ملک خاتون و بی بی استرآبادی و محمد جرير طبری و کيکاووس بن ساکندر(مولف قابوس نامه) و ميرزا کوچک خان و احسان الله خان و خسرو گلسرخی و ...هيچ سنت ، آئين و يا اسطوره ی ايرانی نيست که ما شمالی ها آنرا بخشی از سنن و فرهنگ خود ندانسته و به آن تعلق خاطر نداشته باشيم. حتا خواستگاه بسياری از اسطوره های ايرانی را از خطه ی شمال می دانيم، از جمله حماسه ی آرش کمانگير که اشاره ای هم در منظومه ی ويس و رامين فخرالدين اسعد گرگانی بدان شده است:
اگر خوانند آرش را کمانگير که از ساری به مرو انداخت يک تير
تنها نقطه ای از ايران که امروزه هم پيروزی کاوه بر ضحاک و به روايتی روز پرتاب تير آرش کمانگير جشن گرفته می شود در شمال ايران است که تيرماه سيزده ناميده می شود. بابُل تنها شهر ايران است که نامش از ايزد ايرانی ی مهرپرستی و دوستی که آئينش زمانی جهانگير شده بود يعنی ميترا گرفته شده بود و قرنها اين شهر مه ميترا يعنی جايگاه و مقر ميترا ناميده می شد و اعراب تا اين اواخر هم مامطير می ناميدند. مازندرانی ها بناى شهر ساری را به توس پسر نوذر نسبت ميدهند و روايت است که آرامگاه شخصيت های اسطوره ای ايرج، سلم و تور، فرزندان فريدون در ساری می باشد. و آخرين و بزرگترين و باشکوهترين مراسم جشن سده در تاريخ ايران توسط مردی از خطه ی گيلان بنام مردآويج زياری برگزار شد که او نيز چون مازيار و ميرزا کوچک خان و خسرو گلسرخی جانش را فدای ايران کرد.
با توجه به آنچه اشاره کردم شمالی ها نه تنها در در عرصه ی دفاع از مرز و بوم ميهن مان بلکه همچنين در پاسداری بسياری از سنن و آئينهای ايرانی پيشقدم بوده و هرگز خود را خارج از چارچوب مجموعه ای که "ايرانی" در آن می گنجد ندانسته و نمی دانند. متاسفانه فروتنی(شايد بيش از اندازه ی) مردمان اين باريکه ی زيبا و دوست داشتنی مورد سواستفاده ديگران قرار گرفته و می گيرد. در زمانه ای که شوونيستها از يک طرف و ناسيوناليست های افراطی از طرف ديگر آگاهانه يا نا آگاهانه قصد گسستن شيرازه ی ميهن مان را دارند و برای زمينه سازی آن به تئوری بافی و جعل تاريخی مشغولند جا دارد که ما شمالی ها اندکی از اين فروتنی بيش از اندازه ی مان بکاهيم و تاريخ مان را آنطور که بوده است و رفته است بازگو نمائيم. اخيرن به مناسبت صدو يکمين سالگرد انقلاب مشروطيت مقالات و کتب زيادی نوشته شد و در آنها اغلب خبری از نقش تعيين کننده ی مشروطه خواهان گيلان در سرنگونی ی استبداد قاجار يا خبری نيست و يا گذرا اشاره می شود. جا دارد اين مطلب را با يادداشتی که مدير محترم وبلاگ گيل ماز در پای مقاله ی "ما آريايی نيستيم" نوشتند و مربوط به انقلاب مشروطيت می باشد به آخر برسانم:
"در تاريخ 24 بهمن ماه 1287 گروههاى مجاهد گيلان در رشت به هم پيوستند . يك هفته بعد حكومت رشت به دست اين گروه مسلح افتاد و, آقا بالاخان , حاكم رشت و تنى چند از مقامات دولتى توسط اين گروه كشته شدند. مجاهدان گيلان از محمد ولى خان تنكابنى دعوت كردند كه رياست جنبش را به دست گيرد . وى پذيرفت و وارد رشت شد . مجاهدين سپس به سوى قزوين به حركت در آمدند و در پى يك زد و خورد شديد شهر را تصرف و قاسم خان فرمانده پادگان شهر كه دستور مقاومت داده بود اعدام شد. مجاهدان گيلان سپس رهسپار تهران شدند و در تاريخ 22 تير 1288(24 جمادى الآخر 1327) پس از يك دوره مبارزات مسلحانه, مشروطه خواهان بر تهران چيره مى شوند و دوران سلطنت استبدادى محمد عليشاه پايان مى يابد"
برای مطالعه ی ما آريايی نيستيم اينجا کليک کنيد
ر.اشکوری
--------------------------------------------
يادداشت ها و تفاسيری که در رابطه با مطلب ما آريايی نيستيم نوشته شدند را در زير می خوانيد. يادداشت هايی که حاوی توهين به ديگران بوده و يا در آن ها از از زبان درخور چاپ استفاده نشده بود حذف گرديدند
**********
زرينه
اين چرنديات چيه !!!اتفاقا من خودمو با اينکه تو ايرانم خيلی اروپائی ميدونم
**********
برديا
شما مطلب را نخوانده ايد. حداقل اين نوشته به افکار جدايی طلبانه ربطی ندارد. آن جماعت را من خوب می شناسم و جوابشان را هم هميشه داده ام. ولی اين يکی يک مطلب قابل اعتنايی است. مخصوصاً آنچه در مورد برديا گفته
**********
شهرآشوب
بلاخره يکی پيدا شد که اين تفکرات نژادپرستانه و پوچ را خراب کند همانند بنيادی که ريشه درست ندارد !!!!!!!..باهمين تفکرات نژاد پرستانه است که به هزاران کودک متولد شده در ايران از خانواده مختلط افغانی و عرب و ترک شناسنامه داده نمی شود !!!!!! تا خدای ناکرده نسل اين اريايها مخلوط به خون ناپاک نگردد
واقعا بعضی وقتها از داشتن چنين تفکراتی شرم ميکنم و خوشحالم که ديگر چنين فکر نخواهم کرد
همه انسانها باهم برابرندو در ساخت جامعه جهانی برای تعالی بشريت تلاش کردنند
**********
کتلت
دوست من وقتى اعراب ايران را تصرف کردند بسيارى مرد ها را کشتند و به زنان تجاوز کردند در واقع نسل جديدى پديد آمد که از امتزاج زنان ايرانى با مردان عرب بود و اين نسل با بقيه مردم ايران هم مخلوط شد به طورى که امروز ايرانيان در واقع از نسل پدران عرب هستند و مطمئنا از نظر ژنتيک بيشتر به سعد بن ابى وقاص يا عثمان بن سعيد و ابوعبيده جراح نزديک هستيم تا انوشيرون دادگر يا بزرگمهر
**********
شهرآشوب
اگر اينجور باشد بايد بگوييم اين مغولها هم امدنند و تجاوز کردنند .....اين از اولش بعد اين روميها امدنند تجاوز کردنند.......اين دومش بعد افغانها امدنند تجاوز کردنند...... اين سومش بعد ترکها امدنند به ايرانيها تجاوز کردنند .......اين چهارمش بعد پرتقاليها امدنند به ايران تجاوز کردنند..........اين پنجمش.......... بعد هم اين متفقين چشم ا بی امدنند به ايرانيها تجاوز کردنند ......... بعدش در زمان شاه مقبور که تجاوز خارجی ها را قانونی کرد و گفت هر که را ميخواهيد تجاوز کنيد.....................می خواهی اين را بگويی
**********
سالور
بلاخره يکی پيدا شد که اين تفکرات نژادپرستانه و پوچ را خراب کند همانند بنيادی که ريشه درست ندارد . شهرآشوب
جان افتخار ميکنم که چنين نظرات انساندوستانه ای داريد. اين مطلب رو يکی از برادران گيلانی ما نوشته، واقعا دستش درد نکنه
**********
رضا
خداوند همه ما را از شر اين عقده های نژادی رهايی دهد
**********
شاه ولی
مثبت بخاطر تلنگر به ذهنمون
**********
ميلادينی
اين مطلب درست نيست و دارای محتوای علمی نداره. يک سری به ويکی پديا بزنيد و بعد اين اظهار نظر ها رو بکنيد. حرف های اين شخص حرف يک کارشناس نيست
**********
دارا
ويکی پيديا مدرک معتبری نيست. برای اطلاعات عمومی خوب است ولی قابل استناد نيست. نه فقط به خاطر غلط بودن. بلکه چون در موارد حساس جانبدارانه است
ارخام
ابن مزخرفاتو هرکه پست کرده بايد بدونه که اين اختلاط نژادی فقط در شهرها اتفاق افتاده و نه در عشاير و روستاهای دور افتاده. درصد جمعيت شهری به عشايری و روستايی هم محض اطلاع دوستان تا سال 43 هفتاد به سی بود. می دانم که عرب تبارهای عزيز به اين کامنت منفی ميدن ولی اين واقعيت رو نميشه عوض کرد که ايران يعنی سرزمين آريايی ها
**********
سالور
اگر فرضيه ی آريايی شما درست باشد پس آريايی ها متجاوز هستند
**********
شاه ولی
عرب تبار نيستم ولی منفی دادم چون الان بايد از ايران يکپارچه دفاع کرد نه اينکه از تفکرات و تعصبات بيجای نژادی دم زد
**********
سالور
يک نفر گيلک پيدا شده که پی برده ايرانيها نميتوانند از نژاد موهوم آريايی باشند. شمايی که اينقدر به نژاد اصيل، زيبا و سفيد آريايی علاقه داريد با رنگ پوست برادران دراويدی(سيه چرده) فارسی زبان جنوب و مرکز ايران چه ميخواهيد بکنيد؟ شمايی که دم از نژاد آريا ميزنيد نظرتان در مورد فارسهای اصيل و تاجيکهای شرق ايران و افغانستان و تاجيکستان که نيمه زرد پوست و چشم بادامی هستند چيست؟
اين نظريه نژاد سفيد و زيبا و مامانی آريا موقعی کاملا محکوم ميشود که ميبينيم عده زيادی از فارسهای خراسان و ساير نقاط ايران چشمبادامی و نيمهزردپوست(قيافه دقيقا مثل افغانيها) هستند و برعکس آن ترکهای بجنورد تيپولوژی سفيد قفقازی دارند. فارسها که يک تيپولوژی يکدست سفيد قفقازی ندارند چرا مرتب دم از نژاد پاک و زيبا و اصيل آريايی ميکنند؟
**********
خسرو
آريايی بودن يا نبودن ما ربطی به اروپايی ها ندارد، اين مطلب هم به شدت سرسری است و کودکانه. مساله مردم شناسی و ملی گرايی را بگذاريد برای تحقيق و بررسي، نه اينکه بر اساس سبزه بودن تيره های مديترانه ای و نزديک به استوا، زيتون پرورده خورده و نتيجه بگيريم که همه برادريم و اروپايی ها بيگانه اند و مزخرفات فله اي، اينها تحقيق ژنتيکی می خواهد و دانش تاريخ تمدن، که بعيد می دانم کسی به آن در وضعيت اهميت بدهد
مليت و اهميت به تفاوت ها کار اشتباهی نيست که حالا مذهب پرستان با بهانه قرار دادن اين نوشته به آن بتازند، ولی بايد از راه علمی و درستش انجام شود، نه با سطحی نگری و ايمان به اشتباهات ديگران، و نتيجه گيری غلط از يک سری باور اشتباه، و بهانی جويی برای حمله به ديگران. اين مسئله تجاوز ها هم از آن لطيفه هاست
**********
سالور
برويد ساعتها کتابها را ورق بزنيد. در دنيا سه تا نژاد بيشتر نداريم: سفيد و زرد و سياه. تئوری نژاد موهوم آريايی بيشتر دست پخت مستشرقين و استعمارگران هست . ولی فراموش نکنيد اگر تيپولوژی دراويدی(مثل سبزه ها و سيه چرده های جنوب ايران) و يا نيمه زردپوست(مثل چشم بادامی های شرق ايران) داريد نميتوانيد سنگ نژاد آريا را به سينه بزنيد . (طبق نظريه نژاد اصيل آريايی خودتان)
**********
خسرو
معلوم است که ما يکی نيستيم، ولی اين ربطی به جدايی طلبان خوشحال از بی هويت کردن ايرانيان ندارد. بحث آريايی بودن و اين نظريه - گفتم نظريه نه باور - مال دوران جنگ دوم است که اين چيزها بحث داغ بود و بيشتر فکر می کردند هزاران سال قبل اين مردمان يکی بوده اند. بود و نبودش اهميتی ندارد، چيزی که اهميت دارد اينست که جدايی طلبان و کينه توزان ناسزاگو و بی حرمت، حق ندارند با ملاک قرار دادن فرضيه ها به گذشته ما حمله کنند و انواع اقسام توهين ها را به گذشتگان روا دارند. کسی که در اين شرايط که وجب به وجب خاک اين ملت را می خواهند ببلعند، اين بحث ها را شروع می کند معلوم است چه می خواهد.
اين آقايی که خودش اين مقاله را نوشته معلوم است چندرغازی از تاريخ ايران را درست نخوانده، يک مزدک نامی به گوشش خورده و حالا جسته گريخته و سطحی بدون اطلاع از لشکرکشی روميان به مرزهای ايران و مقايسه دوران باستان و دنيای مدرن در اطاق خوابش، نظريه صادر کرده که بلي، شاهان ستمگر بودند. دوست دارم بدانم اگر کشور متحدی وجود نداشت که مرزهايش امن باشند، مزدک بود که اين مرزها را نگه می داشت يا آن کشاورزانی که بارها و بارها شهرهايی سوخته از حمله بيگانه برجای گذاشتند
**********
شمن
. اين يکی از منصفانهترين مقالههايی بود که در باره تاريخ و نژادم خوندم. ممکنه جاهايی هم 100٪ چيزی که ميگه درست نباشه
(من سواد تاريخی کافی برای قضاوت در اين مورد رو ندارم) ولی چيزی که کاملاً واضح و مشخصه اينه که با ديدی منصف و بی قضاوت و بدون حب و بغض نوشته شده و به نظر من مستدل و قابل قبول اومد
ولی جدای همه اينها آريايی بودن يا نبودن واقعاً چه اهميتی داره؟ چه چيزی به ما کم يا زياد ميکنه که بعضيها اين طور با رگهای گردن برآمده دربارهاش صحبت ميکنند؟
**********
پسر پارسی
اريايی بودن به رنگ پوست نيست بلکه ارياييها بودن يعنی فکر اريايی داشتن ما به ارياييها بخاطر فکر شان احترام می گذاريم
ما در دنيا فکر بر تر داريم ولی نژاد برتر نداريم و ارياييها دارای فکر برتر بودند در زمان خودشان
**********
پاتريک
واقعيت اين است که چيزی به اسم نژاد برتر يا فکر برتر يا هوش و قدرت برتر هيچ گاه وجود نداشته است. و چنين بحث هايی معمولا جاده صاف کن تفکرات ديکتاتوری و فاشيستی هستند. انسان امروز به گروه هموساپينس تعلق دارد و هوش و قدرت و زرنگی او نتيجه ی تاثير مستقيم آموزش است. سال هاست که ادعا می کنيم برتر و باهوش تر هستيم و سال هاست که مثل گاو شيری ديگران را تغذيه می کنيم. بزرگی يک انسان در تحمل او برای عقايد مخالف، در برابر دانستن خود با ديگران و در عشق و احترام به نوع بشر منعکس می شود و نه با افتخار به چيزی موهوم مثل نژاد
تولتک کاملن درست ميگه. همه ما انسان هستيم و شانس اينکه يک نفر از نژاد مثلن سياه با ضريب هوشی بالا، قدرت بدنی بال، زيبا، و يا خوش صدا يا مبتلا به ديابت باشه با فرد مشابه خودش از نژاد زرد يا سفيد يکيه
**********
شمن
هويت من از دورانی که کشور جلوی روم پابرجا موند يا جلوی عرب و مغول پابرجا نموند نيست . هويت من و شما و يک بورکينافاسويی و افغانی به کاری که هزاران سال پيش اجدادمون کردند يا نکردند نيست. اجداد من و شما معلوم نيست اهل اهواز بودن يا همدان يا ترکيه يا عراق يا افغانستان يا دهات ری و شميران يا از مغولستان به ايران حمله کرده يا هندوستان يا عربستان. به کدومشون مينازيد شما؟ هويت ما از رفتار و عمل و انديشه خودمون ناشی ميشه نه اجدادمون و رنگ و نژادمون يا مرزهای فرضيای که ماها رو از هم جدا کرده
**********
سالور
هيچگاه در دنيا نژاد و زبان برهم منطبق نبودند. مخصوصا نژاد موهوم آريايى كه تكليفش مشخص است. هنديها كجا، آلمانيها كجا، تاجيكها، هزاره ها و پشتوها كجا
**********
نازی
سالور عزيز! من به شما حق می دهم که وقتی نوشتم آذريها از نژاد ترک نيستند بی تاب بشويد و با جسارت در برابر آن موضع بگيريد. گر چه دليلها بر ترک بودن يا نبودن آذريها به هم سنگی می رسد و هيچ کدام بر ديگری نمی چربد. من از آن نوشته ام به اين پی بردم که مسائل نژادی و اسطوره ای و باورهای مردم در اين خصوص بسيار حساس است. لطفا شما هم به حساسيت ديگران توجه داشته باشيد. ببينيد اين جنگ های زرگری مال ديروز است
امروز علم ژنتيک به آن اندازه پيشرفت کرده است که با يک آزمايش ساده دی ان ای بسياری از سئوالهای از اين قبيل را پاسخ بدهد. اين که تيپولوژی تا چه اندازه نشانگر شباهت نژادی است. سئوالی است که جوابش را متخصصين ژنتيک بايد بدهند نه من و شما. مثلا نمونه موشهای آزمايشگاهی نزديک ترين شباهت های ژنتيکی را با انسان دارند که هيچ شباهتی از لحاظ تيپ به آدم ندارند. يکی از دلايلی هم که موشها را برای آزمايش به کار می برند همين مساله هست. تئوری تيپولوژی شما مبتنی بر هيچ پايه علمی نيست. اگر هم باشد اسطوره ها و باورهای هر ملت يکی از نشانه های غرور آنهاست. همان طور که رستم در ايران و هرکولوس در غرب است که شايد هيچ کدام وجود خارجی به اين صورت نداشته اند. منتظر نوشته های زيباتری از شما هستم. ضمنا بر خلاف شما به لينکتان مثبت دادم چون به هر حال از نظر من ارزش خواندن و بحث کردن دارد
**********
سالور
نازی جان!اطلاق نام مجعول آذری به ترکهای ايران درست نيست. در هيچ کتاب تاريخی نوشته نشده که قوم، گروه، ملت و يا جامعهای به نام آذری در دنيا وجود دارد. لفظ آذری توسط کسانی ايجاد شده که مخالف بقای زبان ترکی در ايران هستند و ميخواهند زبان فارسی را جايگزين کنند. و در راستای اين نيت شوم از اسطورهسازی و تئوری نژاد موهوم آريا استفاده ميکنند. از هر فرد عادی ترک در ايران سؤال بفرماييد خود را ترک و زبانش را ترکی معرفی خواهد کرد نه آذری
من تئوری تيپولوژی مطرح نکردم. من در مورد عدم انطباق تيپولوژيک/نژادی اقوام فارسيزبان با نژاد موهوم آريايی(که گويا سفيد است و زيبا و رشيد و باهوش)چند تا مثال اوردم. اينها تئوری نيست. هر کسی ميتواند در برابر آيينه بايستد و تيپولوژی خود را مشاهده کند . باز هم تکرار ميکنم: سه تا نژاد بيشتر توى دنيا نداشته و نداريم. سفيد و زرد و سياه. ترک، کرد، فارس، لر، عرب، مازندراني، گيلک، تالش، گالش، تات، ترکمن و ... نشاندهنده گروههای زبانی هستند نه نژادی. من با شما شرط ميبندم در تمامی اين ملتها و يا اقوامی که نام بردم(ترک، کرد، فارس، لر، عرب، مازندراني، گيلک، تالش، گالش، تات، ترکمن) از لحاظ نژادی(تيپولوژيها)ی مختلفی خواهيد يافت. قصد من خدای ناکرده توهين به سيهچردهها، چشم باداميها، دراويديها و ... نيست. به نظر بنده ترکهای شمال خراسان و آذربايجان(منطقه زيست به هم پيوسته ترکهای شمال غربی ايران) و ترکهای جنوب و مرکز ايران(قشقايی و خمسه و آغاجری و افشار و...) همان اندازه ترک/تورانی هستند، که فارسهای ايران فارس/آريايی. ترک و فارس و آريايی و تورانی نام نژاد نيست. نام ملت و قوم و خلق و گروه ميتواند باشد
رستم حماسه قدرت و مردانگی فارسها، کوراوغلی حماسه ترکها، پلنگينهپوش حماسه گرجيها است. "اصلی-کرم " همانقدر برای ترکها عزيز است که "ويس و رامين" برای فارسها و مم و زين برای کردها. من داستانهای شاهنامه را به همان اندازه دوست دارم که داستان "رومولوس و رموس" روم باستان را. ولی تعصب را بايد کنار بگذاريم. هيچ حماسهای در دنيا به مرا به اندازه کوراوغلو تحت تأثير قرار نميدهد. ميدانيد چرا؟ زيرا من يک ترک هستم و کوراوغلو يک حماسه تمام عيار ترکی است. در زبان ترکی سبيل مردانگی لوطيها را به سبيل کوراوغلو تشبيه ميکنند. هيچ اثر موسيقی را به اندازه "اوورتور اپرای کوراوغلو" دوست ندارم، چرا که حاجيبيگوف اين اثر را با الهام از ساز آشيقها و نی چوپانهای ترک آذربايجان آفريده است. اينجا ايران است. من از شما انتظار ندارم از رسمی شدن زبان ترکی و حق تحصيل به زبان مادری ملل و اقوام غير فارس حمايت کنيد. من از شما انتظار ندارم از دده قورقود و کوراوغلو و اصلی کرم و فضولی و نسيمی و يونس امره و سلطان ولد(پسر مولانا) و حسناوغلوی اسفراينی(شاعر ترک قرن 13) و اميرعليشير نوايی و شهريار و قوسی تبريزی و نباتی قرجه داغی لذت ببريد
انتظار بنده از دوستان غيرترک اين است که اندکی دموکراتيک و مدرن فکر کنيد. از وقايع عراق عبرت بگيريد. صدام آنقدر به کردها فشار آورد که به متحد تمام عيار آمريکا در عراق و منطقه تبديل شدند آمريکا آمد و کردی زبان رسمی عراق شد (از اين به بعد در برنامههای تلويزيونی راجع به عراق دقيق شويد، تابلوها و همه چيز دوزبانه است، کردی و عربی). کردها خودمختار شدند و امروز-فردا اعلام استقلال خواهند کرد. من از رسمی شدن زبان کردی در عراق 100% حمايت ميکنم. ولی به نظر شما آيا آمريکا به عراق آمد که حقوق فرهنگی وسياسی به کردها بدهد؟؟؟
**********
خسرو خطاب به شمن
چه ربطی دارد؟ آقای شمن اتفاقا هويت حضرت عالی مال همان دوران است، وگرنه الان مثل مردم سوريه عرب بودی و تصور اينکه گذشتگان جنابعالی چه خدمتی به هرم پيشرفت آدميزاد کرده اند برايت مقدور نبود. شما با بی اطلاعی از تاريخ و تاييد نظرات اشتباه بقيه دو چيز را باعث می شوی: تکرار گذشته و بی ارزش کردن زحمت گذشتگان و چسباندنش به بيگانگان
**********
شمن به خسرو
مگر من نسبت به کسی که در سوريه عرب هست برتری ذاتيای دارم؟ با اين تفسير شما ميشه گفت هويت ما از ميمونهايی که چند صد هزار سال پيش روی درختها زندگی ميکردهاند تشکيل شده و از اون هم بالاتر، تمام هويت من تشکيل شده از اون چند سلوليهايی که چند ميليون سال پيش کف درياها زندگی ميکردند! چی ميگی آقا! هويت من از اعمال و رفتار خودم شکل ميگيره نه نسلهای گذشتهی من و مردمی که هزاران سال قبل در جايی که الان من در اون هستم زندگی ميکردهاند. طرز فکر شما به فاشيسم ختم ميشه. مواظب باشيد
**********
رضا
آرکاداش ا يسان(به ترکی ی ا ستانبولی خطابت کردم که َحظ کُنی)بيش ا ز 800 سال ِ پيش مرحوم ِ مولانا جلال ا لدين رومی(متولّد ِ بلخ) ا ين شعر را سروده که: ا ز نزاع ِ تُرک و رومی و عَرب– حل نشد اِ شکا ل ِ ا نگور و َعنب– ا ختلاف ِ خلق ا ز نام ا وفتاد–چون به معنی رفت، آرام ا وفتاد.آ ن زمان هم گويااختلافاتی نظير ا ين گونه که امروز هم وجود دارد ، بوده، و اين سان که شما بادش ميدی هم حلّا ل ِ مشکلی نخواهی (د) بود ، کله ی ا نسان هم از اين رو گرد است که بتواند ا نديشه هايش را دائمن بچرخاند و با ز ا نديشی کُند، راه ِ بهتر اين که با دست در دست نهادن همه ی مردم ا يرا ن می توان ا ز چنگال ِ عفريت های ِ زمان و خوره های جهانی رها شد نه اين که با آنان هم سو و هم آواز شد، بچرخا ن و باز ا نديشی کُن، در آخر اين که تو همان گونه که هستی باش، فقط ا نسان بوده در درجه ی ا وّل ا هميّت قرار دارد نه آريائی و نه تورانی و عرب و الخ
**********
واسرمن
از ايران و از ترک و از تازيان / نژادى پديد آيد اندر ميان / نه جشن و نه رامش، نه گوهر نه نام / به کوشش ز هرگونه سازند دام / زيان کسان از پى سود خويش / بجويند و دين اندر آرند پيش
**********
تولتک
به نظر من تمام اقوام ساکن ايران اين حق را دارند که به زبان و فرهنگ خودشان صحبت کنند يا تحصيل نمايند
در ضمن چيزی به اسم قوم فارس اصلا وجود ندارد. به نظرم اين يک اصطلاح وارداتی ست برای اختلاف افکنی بين ايرانيان. اقوام ايرانی هزاران سال است که با هم زندگی می کنند ودر هم عجين شده اند. اگر مبارزات مردم تبريز نبود، شايد مشروطه هرگز به ثمر نمی رسيد. وقتی که عثمانی ها به ايران حمله کردند- اگه اشتباه نکنم در زمان شاه طهماسب - و تبريز را تصرف کردند، کسی برايشان فرش قرمز پهن نکرد. برعکس مردم تبريز عليه ينی چری های عثمانی قيام کردند و هزاران تن از آنها قتل عام شدند. وقتی هم که لشکر ايران همان موقع با قوای عثمانی وارد جنگ شد، ترکيبی بود از تمام اقوام ايرانی. موقعی که لشکر ايران به خاطر نداشتن سلاح گرم مجبور به عقب نشينی شد، بنا به قرعه کشی که انجام گرفت، سربازان لرستانی می بايست جلوی عثمانی ها را بگيرند تا بقيه لشکر بتواند عقب برود. همه ی فوج لرستانی ها بدون استثنا کشته شدند. منظورم از اين مثال اين است که اقوام ايرانی همواره در کنار هم بوده اند وبا هم از سرزمينشان دفاع کرده اند. به نظر من بحث جداسازی يک تفکر مدرن وارداتی ست و در يک ايران دموکراتيک شانسی برای ابراز وجود نخواهد داشت
***
خسرو
در تاريخ مدرسه شما فراموش کردند بگويند تهران را چه کسانی فتح کردند؟
**********
استاردوست
اتفاقا اينکه هر قومی بياد زبان و رسوم خودش رو حفظ کنه خيلی خوبه ولی وقتی از چرنديات گروهک تجزيه طلب تقليد کنی خوب همه ميزنن تو سرت.. در قرن بيست و يکم هيچ آدم عاقلی نميگه که اين نژاد از اون برتره يا برای اثبات خود نبايد ديگری را کوبيد ، عقده ای بازی رو بزار کنار، اگر هم تبعيض ميشه اين راه مبارزه نيست
**********
گيل ماز
در تاريخ 24 بهمن ماه 1287 گروههاى مجاهد گيلان در رشت به هم پيوستند . يك هفته بعد حكومت رشت به دست اين گروه مسلح افتاد و, آقا بالاخان , حاكم رشت و تنى چند از مقامات دولتى توسط اين گروه كشته شدند. مجاهدان گيلان از محمد ولى خان تنكابنى دعوت كردند كه رياست جنبش را به دست گيرد . وى پذيرفت و وارد رشت شد . مجاهدين سپس به سوى قزوين به حركت در آمدند و در پى يك زد و خورد شديد شهر را تصرف و قاسم خان فرمانده پادگان شهر كه دستور مقاومت داده بود اعدام شد. مجاهدان گيلان سپس رهسپار تهران شدند و در تاريخ 22 تير 1288(24 جمادى الآخر 1327) پس از يك دوره مبارزات مسلحانه, مشروطه خواهان بر تهران چيره مى شوند و دوران سلطنت استبدادى محمد عليشاه پايان مى يابد
مطلب را به بالاترين بفرستيد:
|